|
با مرگ «دی.جی سالینجر» نویسنده و خالق اثر مشهور «ناتوردشت» ناشران بسیاری در پی دستیابی به دستنوشتههای منتشر نشده او هستند. داستانهایی که نوشت اما به خاطر گوشهگیر شدن، دیگر منتشر نمیکرد! برخی از خبرگزاریها در هفته گذشته گزارش دادند اگر واقعاً دستنوشتههایی از این نویسنده بسیار رازآلود موجود باشد بازار نشر شوکه خواهد شد. اخبار و گزارشهای سالهای آخرین حیات «دی.جی. سالینجر» از این امر حکایت میکند که او همچنان مینوشته و مینوشته اما منتشر نمیکرده و همین بر وجوه رازآلود زندگی او افزوده است. یکی این که چرا در اوج شهرت و محبوبیت ناگهان غایب شد؟ آن قدر که ثبت تصویری از محل زندگی او یک اتفاق ویژه به حساب آمد و شخصی که یگانه تصویر دوران پیری او را گرفته بود عکس را به مبلغ بالایی به مجله نیوزویک فروخت و اگر آن تصویر موجود نبود چه بسا رسانهها ناچار بودند به همان تصاویر دوران جوانی یا عکسی از جسد وی بسنده کنند. دیگر این که میخواهند بدانند در انزوا چه مینوشته و به چه میاندیشیده است. این سوال هم محل بحث قرار گرفته است که چگونه اتفاق میافتد که نویسندهای بنویسد اما منتشر نکند؟ مگر نویسنده نمینویسد تا خوانده شود؟ مثل آوازخوانی که نخواهد صدای او شنیده شود!
بیبیسی درگزارشی یادآور شده است: در صورت انتشار نوشتههای منتشر نشده سالینجر برای اولین بار نخواهد بود که کتابی پس از مرگ نویسندهاش منتشر میشود. منتها معمولاً علت این است که نویسنده فرصت نکرده به پایان برساند یا تغییرات نهایی را انجام دهد. درمثالی ایرانی میتوان به باقیمانده «کتاب کوچه» احمد شاملو اشاره کرد که البته در گزارش بی بیسی یادی از وی نشده است. اوایل امسال و تقریباً صد سال پس از مرگ «مارک تواین» داستانی منتشر نشده از او چاپ شد و کمی بعدتر مجموعهای از مقالات و داستانهای چاپ نشدهاش با عنوان«مارک تواین» کیست.» وقتی نویسندهای از عمر طولانی برخوردار میشود و به شهرت هم دست مییابد ناگزیر به این فکر فرو خواهد رفت که پس از مرگش تکلیف تکههای داستانی، برشهای رمان ناتمامش، طرح شخصیتهای داستانیاش که فعلاً در هارد دیسک کامپیوتر یا کشوهای میزش معطل مانده چه خواهد شد؟ برخی از نویسندگان خودشان دستنویسهای خود را پیش از مرگشان از بین میبرند. بقیه ممکن است از بستگان خود بخواهند این کار را انجام دهند. جالب این که برخی از بازماندگان حاضر نمیشوند آن اوراق را از بین ببرند یا در اختیار دانشگاهها یا کتابخانهها بگذارند و احساس میکنند به گنج قابل توجهی دست یافتهاند که دریغ است آن را از کف بدهند! فرانتس کافکا از دولت صمیمی خود – ماکس برود – خواسته بود پس از مرگ او تمام کارهایش را از بین ببرد. اما ماکس با این که به کافکا قول داده بود نتوانست چنین گنجینهای را به نابودی بسپارد و نه تنها این کار را نکرد که اتفاقاً با سر و صدای بسیار آنها را منتشر کرد و کتاب «محاکمه، قصر و آمریکا» حاصل همین نادیده انگاشتن است! اتفاقاً معمولاً چون پس از مرگ یک نویسنده او دوباره مطرح میشود و براساس حس کنجکاوی از این آثار که پس از مرگ انتشار مییابد بسیار استقبال میشود زیرا برخی گمان میکنند که نویسنده حرفهای اساسی خود را گذاشته برای پس از مرگ که با هیچ کس رودربایستی ندارد و نباید توضیح و پاسخی بدهد. مثال دیگر ایرانی در این زمینه، «سنگی بر گوری» جلال آلاحمد است که همسرش – دکتر سیمین دانشور – با آن مخالف بود اما برادرش شمس آلاحمد اقدام به انتشار آن کرد. |