GDP، ستارالعیوب اقتصادی نیست! چاپ نامه الکترونیک

 

مهدی دوستدار- صندوق بین‌المللی پول، در ایران گاهی منفور است و گاه محبوب. هنگامی که چالش‌ها را برمی‌شمرد و راهکار می‌دهد می‌گویند به نسخه‌های صندوق بین‌المللی پول – و برادرخوانده‌اش بانک جهانی – نمی‌توان اعتماد کرد و زمانی که گزارش صندوق یا بانک از رشد شاخص یا ارتقای جایگاه حکایت کند خبر اول فلان خبرگزاری و تیتر یک آن روزنامه می‌شود که ایهاالناس! چه نشستید که اقتصاد ایران دهم شد و این را صندوق بین‌المللی پول می‌گویند. چگونه؟ به این شکل که تولید ناخالص داخلی در بین 147 کشور در حال توسعه به 344 میلیارد دلار رسیده و این یعنی رتبه دهم. واقعیت دارد. اما تمام واقعیت نیست...

گزارش تازه منتشر شده صندوق بین‌المللی پول درباره افزایش تولید ناخالص داخلی یا GDP ایران در سال گذشته میلادی و اعلام رتبه دهم در میان 147 کشور در حال توسعه دنیا که به عنوان کسب مقام دهم از نظر قدرت اقتصادی در میان این کشورها تفسیر شده است به گونه‌ای انعکاس یافته که انگار اقتصاد ایران در سال‌های پر چالش و انتقاد گذشته جهش خیره‌کننده‌ای داشته است و اکنون در زمره اقتصادهای بزرگ دنیا درآمده و بنابراین گزاره نه تنها نباید نگران نرخ تورم و بیکاری و افزایش نقدینگی سرگردان و ورشکستگی کارخانه‌های بزرگ و رکود بازار و ذلیل شدن تولید ملی و تعطیلی شهرک‌های صنعتی و خیل واردات کالاهای چینی و ظرفیت‌خالی صنایع و کسری بودجه و غلبه واردات بر صادرات غیرنفتی و مهاجرت به شهرها و کندی خصوصی‌سازی و قس علی هذا نباشیم که وقت آن است که پای‌کوبی و دست‌افشانی کنیم که در بین 147 کشور در حال توسعه، تولید ناخالص داخلی سرانه ما به 344 میلیارد دلار رسیده است. البته در منبع خبر و مقایسه و رتبه‌بندی در یک موضوع مشخص و صرفاً تولید ناخالص داخلی، خلل و خدشه وارد نیست اما ماجرا اساساً چیز دیگری است. تولید ناخالص‌داخلی یا GDP یکی از مقیاس‌های اندازه‌گیری در اقتصاد است و با این شاخص یا معیار می‌توان ارزش کل کالاها و خدمات نهایی تولید شده در کشور را در یک بازه معین و معمولاً یک سال باتوجه به واحد پول در جریان اندازه گرفت. منظور از کالاها و خدمات نهایی نیز کالاها و خدماتی است که در انتهای زنجیره تولید قرار گرفته‌اند و خود آنها برای تولید و خدمات دیگر خریداری نمی‌شوند. پس، اتفاقی که افتاده این است که این شاخص – و تنها این شاخص – را اندازه گرفته و اعلام کرده‌اند که در یک بازه (مدت) زمانی مشخص یعنی سال 2008 تولید ناخالص داخلی ایران به 344 میلیارد دلار رسیده و بر این اساس ایران در بین 147 کشور در حال توسعه در جایگاه دهم قرار می‌گیرد. به زبان خیلی ساده و رسانه‌ای‌تر می‌توان گفت چنانچه ما چند عدد مشخص را با هم جمع بزنیم به عدد تولید ناخالص داخلی در یک سال می‌رسیم. چهار مولفه مصرف خصوصی، سرمایه‌گذاری، مصارف دولتی و صادرات، مهم‌ترین ارکان این محاسبه هستند.
دقت در دو مولفه صادرات و مصارف دولتی می‌تواند راز بزرگ بودن یا بزرگ شدن این عدد را فاش یا مشخص کند. زیرا اقتصاد ما و صادرات ما در وهله نخست وابسته به صادرات نفت خام است و طبیعی است که وقتی قیمت نفت به شکل بی‌سابقه‌ای در سال گذشته بالا رفت و از طرف دیگر اقتصاد ما نیز دولتی است این پول هم در بخش‌های دولتی صرف شده و طبعاً به جامعه پول تزریق شده و جمع اعداد پیش گفته به 344 میلیارد دلار می‌رسد. منتها باید دقت داشت که این تولید ناخالص داخلی یا همان GDP است و نرخ «تولید ناخالص داخلی سرانه» موضوعی است دیگر. به عبارت دیگر این که ما در تولید ناخالص داخلی و به خاطر آن 344 میلیارد دلار دهم شده‌ایم قطعاً به این مفهوم نیست که این رتبه را در تولید ناخالص داخلی سرانه نیز واجد هستیم. کافی است در نظر آوریم که روزی 4 میلیون بشکه نفت خام صادر می‌شود. قیمت متوسط آن در سال گذشته 100 دلار بوده است. عدد چهار میلیون را ضربدر 100 کنیم به چهارصد میلیون دلار می‌رسیم. حاصل این عدد ضربدر 365 که تعداد ایام سال است ما را به عدد 146 میلیارد دلار می‌رساند. یعنی نصف همان 344 میلیارد دلار تنها از تولید نفت خام و فروش آن به دست می‌آید و چون عیناً مصرف می‌شود و چندان ذخیره نمی‌کنیم و در بخش‌های مختلف اقتصاد دولتی هزینه می‌شود و قدرت جذب آن نیز به سبب حجم بالای هزینه‌های جاری و پروژه‌های عمرانی وجود دارد به عدد پیش گفته می‌رسیم. با این محاسبه و توضیح ساده که تنها قدری با بیان صرفاً فنی و اقتصادی فاصله دارد، معلوم می‌شود بزرگی این عدد اتفاقاً این انتظار و حساسیت را ایجاد می‌کند که چگونه به گردش و چرخش درمی‌آید و توزیع می‌شود. اینجاست که پای اصطلاحی دیگر به میان می‌آید که همان تولید ناخالص داخلی سرانه است. این «سرانه» است که می‌تواند حکایت رفاه اقتصادی یا اجتماعی را باز گوید در حالی که تولید ناخالص داخلی یا GDP به تنهایی چنین نیست. به عنوان مثال در سال 2004 ایران در تولید ناخالص داخلی در کل منطقه دوم شد اما در همان سال رتبه ایران از حیث تولید ناخالص داخلی سرانه در بین 18 کشور یازدهم بود. به بیان دیگر، تولید ناخالص داخلی «قدرت» اقتصادی یک «دولت» را نشان می‌دهد اما این قدرت باید به بهبود وضعیت اقتصادی و درآمدی «ملت» و تقویت تولید ملی بینجامد و اینجاست که می‌توان پرسید:  آیا این اتفاق افتاده است؟ از این روست که بیم آن می‌رود که افتخار صرف و استظهار و پشت‌گرمی تبلیغاتی به تولید ناخالص داخلی سبب شود شاخص‌های دیگر به عمد یا به سهو به فراموشی سپرده شوند. حال آن که به جد نیاز داریم به بحث پیرامون مولفه‌های مهم‌تری چون تراز تجاری، قدرت خرید، بهره‌وری، نرخ تورم، بیکاری، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و شاخص انتظارات مصرف‌کننده بپردازیم. مثلاً این واقعیت تلخ که از نظر محیط کسب و کار در بین 82 کشور دنیا در رتبه 80 قرار داریم. یا این که سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در ایران- و نه موافقت‌های اصولی صادر شده که جذب نمی‌شوند – حتی به یک میلیارد دلار نیز نمی‌رسد. یا این خبر بسیار قابل تامل که صنایع ما با 20 درصد ظرفیت خود کار می‌کنند یعنی 80 درصد بقیه خالی است. یا این که در منطقه تنها نرخ تورم ما و کشور کوچک یمن دو رقمی است و بقیه همه یک رقمی است. قرار نیست این گفتار اجتماعی به تحلیل فنی اقتصادی بدل شود اما برای آن که خواننده متخصص گمان نبرد که نویسنده این سطور صرفاً بحثی کلی را مطرح می‌کند و از استناد به گزاره‌های معتبر و فنی اقتصادی عاجز است این بیان هم جا دارد که ما به «شاخص‌های آینده‌نگر» نیاز بیشتری داریم تا ارایه مقیاس‌ها و شاخص‌هایی چون جی.دی.پی مواردی مثل نقدینگی به قیمت‌های ثابت، قیمت نفت، قیمت سهام، تعداد پروانه‌های صادره ساختمانی و شمار بیکاران. مثلاً جا دارد که به این پرسش پاسخ دهیم که تراز حساب جاری ما کسری دارد یا نه. یا قدرت خرید پول ملی ما در مقایسه با ارزش دلار در بازارهای جهانی و نرخ تورم چقدر است؟ یادمان باشد در سال 2014 یعنی تنها پنج سال دیگر هر شهروند امیرنشین قطر 92 هزار دلار سرانه تولید ناخالص داخلی خواهد داشت. با این روند در سال 1393 خورشیدی نرخ سرانه هر شهروند ایرانی چه اندازه خواهد بود؟ اتفاقاً رقم بزرگ تولید ناخالص داخلی (344 میلیارد دلار) نشان می‌دهد که تصمیم‌سازان و مدیران ارشد این اقتصاد (و به طریق اولی سیاست) چه کارها می‌توانسته‌اند و می‌توانند انجام دهند و نداده‌اند و چه امکانات بالقوه‌ای بوده که به فعل درنیامده است.
به بیان دیگر این جناب، GDP نه تنها توجیه کم‌تحرکی اقتصاد ما نیست بلکه این پرسش را پدید می‌آورد که باتوجه به این «ورودی»، «خروجی» ما چه باید باشد؟ تولید ناخالص داخلی در واقع روایت «ورودی» است که از آن به «قدرت» تعبیر می‌شود. قدرت بالقوه‌ای که باید به توان اقتصادی و انرژی آزاد شده هر شهروند ایرانی بدل شود. آیا شده است؟ آیا چنین اتفاقی افتاده است؟ آیا چنین احساسی به وجود آمده است؟ برخی گمان می‌برند عیوب عیان شده و زخم‌های بعضاً عفونی و ناسور شده اقتصاد فعلی را می‌توانند با اعلام میزان تولید ناخالص داخلی فرو پوشانند حال آن که اتفاقاً این عدد بزرگ نشان می‌دهد که چه امکانی «موجود» است و چه برنامه و مدیریت و آینده‌نگری و استفاده از تخصص و شایسته‌سالاری‌یی، «مغقود».

 

 

کلیه حقوق قانونی این وب سایت متعلق به هفته نامه اميد جوان بوده و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است