|
مهرداد خدير- شاید اعطای جایزه صلح نوبل سال 2009 به باراک اوباما رییس جمهوری (در حال کار و تازه به قدرت رسیده و نه سابق) ایالات متحده آمریکا تنها خود اعضای کمیته نروژی نوبل را شگفتزده نکرده باشد که گویا از همان نخستین روزهایی که یک رنگینپوست به کاخ سفید پا گذاشت به انتخاب و گزینه قطعی و نهایی خود رسیده بودند وگرنه دیگران در سراسر دنیا انگشت حیرت به دندان گزیدند. در حالی که نه میتوانستند مهر تایید بزنند و نه با قاطعیت و صدای بلند دلایل مخالفت خود را ابراز کنند. در واقع روح اروپایی این جایزه بار دیگر به پرواز درآمد و اگرچه بر شانه یک آمریکایی نشست اما تنها آمریکایی «از نوع دیگر» میتواند به این جایزه دست یابد. درست مثل جایزه نخل طلای جشنواره سینمایی «کن» که به «مایکل مور» آمریکایی تعلق گرفته بود. اما کدام فیلمساز آمریکایی؟ هم او که سیاستهای بوش را به باد انتقاد گرفته بود. با این نگاه پیداست که اعطای این جایزه هم در واقع بیانگر روزشماری پایان دوران جرج بوش بوده است و به اوباما تعلق گرفت چون جای او نشست. |
|
ادامه مطلب...
|
|
|
مهرداد خدیر- لحن تند و الفاظ موهن دکتر محمدجواد اردشیر لاریجانی درباره مهندس میرحسین موسوی – هرچند که برای اولین بار نیست که از زبان او شنیده میشود – اما اصرار بر تکرار این موضع و تشبیه نخستوزیر دوران جنگ و مورد تایید و وثوق کامل رهبری فقید انقلاب به مسعود رجوی یا ابوالحسن بنیصدر از چند منظر مایه شگفتی است و در عین حال این پرسش را شکل میدهد که با کدام انگیزه و نیت و چرا صورت میپذیرد و ناشی از چه احساس یا فقدان کدام حس است. شگفتی از این بابت که یک پرورشیافته در خانوادهای روحانی بیش از دیگران میداند که تهمت و افترا وارد کردن به یک مسلمان دیگر تا چه اندازه در آموزههای دینی مورد نهی و مذمت قرار گرفته است. چندان که آیاتی از سوره نور در قرآن کریم به رد تهمت وارده به عایشه همسر پیامبر اختصاص دارد و مسلمانان را از افترازنی برحذر میدارد. یا در آیهای دیگر درباره گمانهزنی نیز انذار میدهد. شگفتی دیگر از این روست که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی و شاید تاریخ ایران دو برادر ریاست دو قوه از قوای سهگانه را برعهده دارند و انتظار میرفت برادر سوم موقعیت این دو را درک کند و از الفاظ و واژگانی استفاده نکند که در نگاه اول این تصور ایجاد شود که مواضع آن دو نیز چنین است. حال آن که میدانیم علی لاریجانی و آیتالله صادق لاریجانی کوشیدهاند از فضای رادیکال و ادبیات خشن فاصله بگیرند. برادر سوم اما انگار اصرار دارد که یک لاریجانی متفاوت را تصویر کند. |
|
ادامه مطلب...
|
|
مهرداد خدير- استعفای آیتالله شیخ محمد یزدی نایب رییس دوم مجلس خبرگان رهبری از دبیری این مجلس که پس از غیبت او در افتتاحیه اجلاسیه ششم این نهاد رخ داد این ذهنیت را ابتدا در محافل سیاسی و افکار عمومی ایجاد کرد که اختلاف او و آیتالله هاشمی رفسنجانی چنان بالا گرفته که نه تنها در نشست خبرگان رهبری شرکت نکرد و در هیات رییسه و کنار رییس مجلس خبرگان رهبری ننشست بلکه حاضر به ادامه کار هم نیست و از آن نهاد به تمامی کناره گرفته است. اما اندکی دقت روشن میکرد که آقای یزدی از نمایندگی و نیابت ریاست مجلس خبرگان استعفا نکرده است بلکه این کنارهگیری تنها از دبیری یا مسوولیت دبیرخانه بوده همچنان که فرزند او توضیح داد: «فقط از مسوولیت دبیرخانه بوده نه از نایب رییسی». البته هاشمی رفسنجانی نیز با آرزوی بهبودی و سلامت این استعفا را نپذیرفت. آنچه در بادی امر استعفای شیخ محمد یزدی را غیرمنتظره جلوه میداد چند سبب داشت: اول این که «استعفا» در قاموس مقامات ارشد جمهوری اسلامی واژه چندان رایجی نیست. اگر هم این کلمه را درباره برخی مناصب و خصوصاً اعضای دولت میشنویم در واقع شکل محترمانه برکناری است و از افراد خواسته میشود قبل از آن که برکنار شوند استعفا کنند. در عرفان ما نیز این تعبیر رایج است که «موتوا قبل ان تموتوا» - (بمیرید قبل از آن که بمیرید!). اما وقتی امکان برکناری توسط مقام بالادست وجود نداشته باشد استعفایی در کار نیست. نه که استعفا نیست که بازنشستگی هم نیست و این گونه است که آیتالله شیخ احمد جنتی در دهه نهم عمر خود آن گونه پیگیر شورای نگهبان است که سی سال پیش و خستگی نمیشناسد و باز با همان حرارت اما به لحاظ جسمی کمتوان و پرزحمت در نمازجمعه تهران حاضر و در خطبهها خواستار دستگیری «سران اصلی اغتشاشات» میشود. |
|
ادامه مطلب...
|
|
مهرداد خدير- با این که چند سالی است سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری اصلاحطلب سالهای 1376 تا 1384 جای حکومتی خود را به محمود احمدینژاد اصولگرا داده است که تقریباً در تمامی زمینههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، بینالمللی و حتی ورزشی دیدگاههای متفاوت و غالباً متضادی با سلف خود دارد اما هنگامی که نگاهی به تقویمهای رسمی رومیزی و جیبی میاندازیم درمییابیم که کماکان سیام شهریور ماه به عنوان روز گفتوگوی تمدنها شناخته میشود. شورای فرهنگ عمومی کشور که از زیرشاخههای شورای عالی انقلاب فرهنگی به حساب میآید از این رو این روز را «گفتوگوی تمدنها» نامیده است که سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری وقت ایران در چنین روزی و در اجلاس سران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک در سال 1999 میلادی (1377 هجری خورشیدی) نظریه مشهور خود را ارایه داد و در مقابل دکترین ساموئل هانتیگتون با عنوان «برخورد تمدنها» که از آن پیریزی یک جنگ تازه صلیبی استنباط میشد رسماً و از تریبونی جهانی و سیاسی موضع گرفت و پس از استقبال گسترده جامعه جهانی از این ایده بود که سازمان ملل متحد نیز بر آن شد دو سال بعد از آن یا نخستین سال هزاره سوم (2001) را گفتوگوی تمدنها بنامد. ]برخلاف تصور اولیه هزاره سوم نه با سال 2000 که با 2001 آغاز شد و چون سال 2000 در واقع سال پایانی قرن بیستم به حساب میآمد نامیدن سالی به عنوان گفتوگوی تمدنها به دو سال بعدتر موکول شد[. عجیب این که قضیه 11 سپتامبر 2001 نیز در همین سال اتفاق افتاد که نشان میداد در دو سوی دنیا «برخورد» هوادار بیشتری دارد تا «گفتوگو». اما با این که سال 2001 به عنوان گفتوگوی تمدنها و به صورت کاملاً مشخص بر پایه ایده شخص سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری وقت و اصلاحطلب ایران نامیده شده بود دستگاه رسمی تبلیغاتی – صدا و سیما – به این قضیه بهایی نداد و آن را عملاً امری تشریفاتی و حاشیهای جلوه میداد. علت هم روشن بود. مدیریت و سیاستگذاری مهمترین رسانه حکومتی در اختیار مخالفان و منتقدان اصلاحات بود. البته این بیمهری دلایل دیگری نیز داشت و در بیان آنچه سبب شد گفتوگوی تمدنها عملاً به محاق برود چند نکته را میتوان یادآور شد: |
|
ادامه مطلب...
|
|
مهرداد خدير- با این که هر اتفاقی در سیاست وقدرت امکانپذیر است و سیاستمدار باید خود را برای هر وضعیتی آماده کند اما مردانی که در شکلگیری یک انقلاب بزرگ مردمی و همراهی و یاری رهبری آن نقش ممتازی داشتهاند سی سال پس از پیروزی آن انقلاب و 20 سال بعد از درگذشت رهبری آن، بیش از آن که در تب و تاب از کف دادن قدرت یا ناباوری به قدرت رسیدن دیگری باشند نگران آرمانهایی به نظر میرسند که عمری در نظر داشتهاند و اکنون در حسرت یا حیرت به سر میبرند. اکبر هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی، سیدمحمد خوئینیها و میرحسین موسوی را میتوان – بدون آن که به صراحت این حسرت یا حیرت را ابراز کرده باشند – مصادیق بارز این حکایت دانست چه بر هر یک از اینان در هفته گذشته اتفاقاتی رفت یا رخدادهایی را نظاره کردند و شنیدند که در باورشان نمیگنجید و شاید هم «به ناباوری گریه در گلو شکسته باشند». «بایرون» میگوید:
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
|
|
<< ابتدا < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 2 |