| برخورد از نوع سوم |
|
|
|
مهرداد خدير- آنچه به عنوان «توافق سه جانبه ایران، ترکیه و برزیل درباره پرونده هستهای» شهرت یافته است در واقع بیش و پیش از این که «توافق» یا موافقتنامه باشد «بیانیه» سه کشور است و نه درباره کلیت موضوع پرچالش هستهای ایران که برای تبادل سوخت کم غنی شده با سوخت غنی شده در خاک ترکیه. تحقق این بیانیه نیز مشروط به موافقت سه کشور دیگر (آمریکا، فرانسه و روسیه) به اضافه آژانس بینالمللی انرژی اتمی است و اگر این جمع- موسوم به گروه وین- موافقت نکنند ترکیه باید اورانیوم تحویلی را عیناً به ایران مسترد کند. با این وصف این بیانیه را چگونه میتوان تحلیل کرد؟ آیا همان گونه که آقای محمود احمدی نژاد دو انگشت خود را به علامت پیروزی بالا بُرد موفقیت خاص و خارقالعادهای فرا چنگ آمده یا آن گونه که مخالفان تبلیغ میکنند عقبنشینی شده است؟
قبل از پاسخ به این پرسش باید گفت این اتفاق فارغاز نتیجه آن رخدادی فرخنده است. چرا که میگویند «جنگ، هنگامی آغاز میشود که سیاست، تمام شده باشد» و گفت و گو و مذاکره و صدور بیانیه مشترک با دو کشور عضو غیر دایم شورای امنیت سازمان ملل متحد یعنی که سیاست هنوز تمام نشده است. بنابراین خطاست اگر از این تحلیل این برداشت صورت پذیرد که در صدد تخفیف یا انکار نکات قابل توجه این بیانیه است. رساترین تعبیر را شاید عباس عبدی به کار برده باشد که:«مدتها بود که شنیدن اخبار ناخوشایند چنان عادت شده بود که ظاهراً شنیدن خبری مثبت و خوشایند، برآورده نشدنی مینمود. به همین دلیل خبر موافقت ایران برای مبادله سوخت هستهای در خاک ترکیه برخلاف سیاستهای گذشته باور کردنی نبود و معده سیاسی قادر به هضم این خبر نبود.» با این حال خوشایند بودن به این معنی نیست که الزاماً به موفقیت کامل میانجامد. اصرار و افتخار موافقان بیانیه سه جانبه این است که در متن بیانیه بر ادامه غنی سازی تاکید شده در حالی که در موافقتهای قبلی «تعلیق» هم پذیرفته شده بود اما این بار نه تنها سخنی از تعلیق در میان نیست بلکه بر ادامه غنیسازی تاکید میشود. در مقابل مخالفان میگویند مادام که گروه وین (3 کشور و آژانس) بر آن مهر تایید نزدهاند نمیتوان گفت که ادامه غنیسازی در ایران را پذیرفتهاند ضمن این که نکته اصلی همان امانت گذاری 1200 کیلوگرم اورانیوم کمتر غنی شده (5/3 درصد) و تحویل 120 کیلوگرم سوخت 20 درصد غنی شده مورد نیاز راکتور تهران پس از موافقت گروه وین است. در نگاه آقای احمدی نژاد این بیانیه یک موفقیت است و دولتیها چند دلیل میآورند یا میتوان از آنچه گفته شده چنین استنباط کرد: اول این که ترکیه و برزیل دو کشور مطرح در عرصه دیپلماسی جهانی و هر دو در حال حاضر عضو شورای امنیت سازمان مللاند؛ از یک طرف میتوانند صدور قطعنامه علیه ایران را به تاخیر اندازند و از جانب دیگر اگر صادر شد رای مخالف بدهند. همین یارگیری با انزوایی که به ایران نسبت داده میشود منافات دارد. دوم به این خاطر که حمایت شخص باراک اوباما جلب شده است. این همان موضوعی است که علی لاریجانی بر سر آن جداً اختلاف دارد و معتقد است که تفکیک اوباما از آمریکا و حتی دولت خود او و وزیر خارجهاش سادهانگاری سیاسی است و برای اثبات مدعای خود به ارسال پیشنویس قطعنامه جدید تحریمها به شورای امنیت استناد میکند. این در حالی است که روزنامه انگلیسی گاردین نوشت:«هیلاری کلینتون در همان صفحه سیاسی قرار ندارد که کاخ سفید بر روی آن ایستاده است. درست هنگامی که وزیر امور خارجه آمریکا در تماس تلفنی با نخست وزیر ترکیه تصریح میکرد همه آنچه که در تهران در جریان است تنها و تنها نقشهای برای متوقف کردن تلاشها در راستای تصویب قطعنامه چهارم است و به جای این کارها باید به مطالبات بینالمللی پاسخ بدهند از دفتر باراک اوباما با دفتر نخست وزیر ترکیه تماس گرفته شد و مقامهای کاخ سفید از میانجیگری ترکیه حمایت کردند و پس از آن بود که رجب طیب اردوغان چمدانها را بست و راهی ایران شد و در یک نشست خبری گفت: به جای آذربایجان به ایران میرود.» روزنامه گاردین این احتمال را هم مطرح کرده که این بیانیه «فرار در دقیقه 90» باشد اما در ایران عدهای آن را «گل دقیقه 90» میدانند. همان طور که گفته شد در «برخورد از نوع اول» میتوان این اتفاق را یک پیروزی دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی ایران دانست و چند دلیل هم آورد: اول این که سران دو کشور مطرح دنیا ولو جهان سومی اما در زمره اقتصادهای موفق پای مذاکره نشستند و امضا کردند. ثانیاً زمان تصویب قطعنامه دیگری علیه ایران را به تاخیر میاندازد. ثالثاً اوباما را از وزارت خارجه جدا میکند و بدین ترتیب گزینه نظامی کنار میرود و چهارم هم این که در بیانیه بر ادامه غنیسازی تاکید شده و صحبتی از تعلیق نیست. در «برخورد از نوع دوم» میتوان تعبیر سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی (عقبنشینی) را به کار برد و پرسید: مگر مقام معظم رهبری سال پیش تبادل سوخت با کشورهای گروه 1+5 را مشروط به سه شرط ندانستند که عبارت بودند از: «تبادل هم زمان سوخت 20 درصدی در برابر اورانیوم 5/3 درصدی، انجام مبادله فقط در خاک ایران و تعیین میزان تبادل براساس نیاز ایران.» در حالی که تحویل در خاک ترکیه و به میزان 120 کیلوگرم پس از یک سال به منزله آن است که هیچ یک از این سه شرط محقق نشده است. در «برخورد از نوع سوم» اما باید از صرف این که باب گفت و گو و توافق باز شده استقبال کرد. چه، سیاست، دو رو دارد:« یکی ستیز و دیگری سازش». این نکته اما مانع از آن نمیشود که از چند منظر متفاوت و با نگاهی به پیشینه و ریشههای تاریخی تحلیل شود: توافقهای پیشین اول. نگاهی به فرجام توافقات پیشین امیدهای زیاد را به تردید بدل میکند. نخستین توافق در کاخ سعدآباد تهران و در تاریخ 29 مهر 1382 صورت پذیرفت. از طرف ایران حسن روحانی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی و کمالخرازی وزیر خارجه دولت اصلاحات در مذاکرات حضور داشتند و طرف غربی شامل وزیران خارجه سه کشور (فرانسه، دوپلین- انگلستان، جک استراو- آلمان، یوشکا فیشر) بود. توافق بر سر این بود که ایران اجازه بازرسیهای گسترده از تاسیسات خود را بدهد و موقتاً پلمپ کند و به صورت داوطلبانه فعالیتهای غنی سازی تعلیق شود. متقابلاً سه کشور نیز از ارسال پرونده ایران به شورای امنیت جلوگیری کنند. با این که تاسیسات پلمپ شد اما سیدمحمد خاتمی رییس جمهور اصلاح طلب بود که در روزهای آخر ریاست جمهوری و دو سال بعد از آن توافق پلمپ را برداشت و چندی بعد نیز مجلس هفتم دولت را ملزم به توقف اجرای پروتکل الحاقی کرد. شورای حکام نیز پرونده را شورای امنیت فرستاد. سال پیش محمود احمدینژاد در مقام رییس جمهور و در عین حال کاندیدای ریاست جمهوری در شامگاه 4 خرداد 1388 در برنامه تلویزیونی «رودررو» همین توافقنامه را «نامتناسب و نامتجانس» توصیف کرد. چهار روز قبل از آن و در 31 اردیبهشت صفات «تحمیلی» و «ننگین» را نیز مستقیم و غیرمستقیم به کار برده بود:« زمانی که در سعدآباد آن توافق نامه یک جانبه و تحمیلی و نمیخواهم بگویم ولی ننگین را تنظیم کردند با خود گفتند کار ملت ایران تمام شد. آنها گفتند باید تمام فعالیتها تعلیق و درهای آزمایشگاهها بسته شود و رشتههای دانشگاهی که مربوط به انرژی هستهای هستند در دانشگاهها تعطیل شود. آنها با امضای این توافق نامه جشن و پای کوبی کردند و در آن زمان نخست وزیر معزول انگلیس مصاحبه کرد و گفت ما میوه عراق را در سعدآباد چیدیم.» چند روز قبل از آن – روز جمعه اول خرداد 88- (درست یک سال پیش) و در نخستین روز شروع رسمی تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد گفته بود:« قدم به قدم عقب نشینی شد و دشمنان گستاختر و پرروتر شدند و در سعدآباد یک قرارداد ننگین و یک طرفه را به ملت ایران تحمیل کردند.» در مقابل، کسانی که مورد اتهام قرار گرفته بودند به اظهارات مقام معظم رهبری در 11 آبان 82- دو هفته پس از توافق سعدآباد اشاره کردند:« کاری که مسئولان کردند کار درستی بود. با تدبیر و بدون پذیرش تسلیم و قبول حرف زور انجام شد تا توطئهای که از طرف آمریکاییها و صهیونیستها علیه جمهوری اسلامی طراحی شده بود شکسته شود البته این آغاز قضیه است اما اگر قرار باشد سنگر به سنگر جلو بیایند و ما هم عقبنشینی کنیم این میشود تسلیم و اجازه چنین کاری داده نخواهد شد.» نکته مهم دیگر در این اظهارات تاکید بر این بود که «تصمیمگیری نهایی طبق قانون برعهده مجلس شورای اسلامی است و بعد هم شورای نگهبان که بایستی آن را با شرع و قانون بسنجد و تاکنون دولت هیچ تصمیمی نگرفته و نمیتواند هم بگیرد.» همان روزها محسن آرمین- که این روزها به زندان افتاده است- یادآور شد:« قراداد سعدآباد در کار نیست بلکه معاهده سعدآباد است.» جالب این که بیانیه 17 مه یا 27 اردیبهشت 89 را نیز روزنامه دولت «توافق سه جانبه» میخواند در حالی که روزنامه اصولگرای کیهان چه در نوشتههای سه روزه پس از امضا و چه از زبان مهدی محمدی دبیر گروه سیاسی خود در برنامه گفت و گوی خبری شبکه دوم سیما در شامگاه سهشنبه 28 خرداد تاکید دارد که توافق نیست و «بیانیه» است و هنگامی میتوان از توافق سخن گفت که آمریکا، فرانسه، روسیه و آژانس موافقت کنند و ترکیه و برزیل اساساً طرف ما نیستند که با آنها توافقی صورت پذیرد یا نه. به هر تقدیر، بیش از هر چیز از آنچه در سعدآباد 82 گذشت تصویر خندان جک استراو و کمال خرازی کنار هم در یادها مانده است. چه، هیچ یک از این دو وزیر امور خارجه پیش از آن چنین نخندیده بودند! سال پیش اما در چنین روزهایی بارها به توافق سعدآباد اشاره شد منتها احمدینژاد این قضیه را در مناظره مطرح نکرد چرا که میرحسین موسوی دخالتی نداشت و کافی بود که به در جریان بودن و تایید مقام معظم رهبری استناد شود. توافق بعدی چهارم اسفند همان سال(82) بود. در این توافق نیز نوعی تعلیق داوطلبانه این بار درباره سانتریفیوژها پذیرفتهشد اما عملاً باز دو سال بعد مورد استفاده قرار گرفتند و این توافق هم منتفی شد. سومین توافق در کاخ وزارت خارجه فرانسه انجام شد که به نوعی یادآوری توافق سعدآباد بود. با از سرگیری فعالیتها عملاً این توافق نیز باطل شد. 9 مهر 88 نه حسن روحانی که سعید جلیلی دبیر منصوب محمود احمدی نژاد مذاکرات را هدایت و سرپرستی میکرد و طرف او خاویر سولانا بود. در این توافق که در محل ویلای لوگرانسوژی در اطراف ژنو سوییس انجام شد ایران پذیرفت از تاسیسات قم (فردو) که آن روزها بحثانگیز شده بود بازرسی کنند. با اصل مبادله سوخت هم موافقت شد اما نه در کشور ثالث که در جزیره کیش. زمان چرخیده و دوباره در سعدآباد مذاکره صورت گرفت. برای اولین بار ریاست هیات مذاکره کننده نه با دبیر شورای عالی امنیت ملی که با شخص رییس جمهور ایران بود و طرف ما نیز نه مسئول سیاست خارجی اروپا یا وزیران و سفیران اروپایی که یک رییس جمهور و یک نخست وزیر غیر اروپایی بودند. ( لولا داسیلوا رییس جمهوری برزیل و رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه (کشوری که هنوز به عضویت اتحادیه اروپا درنیامده اما عضو ناتو است.) اختلاف اصولگرایان دوم: روزنامه کیهان که پیش از این توافقاتی از این دست را نکوهش میکرد این بار از در ستایش درآمده ولی روزنامه جمهوری اسلامی با استناد به همان شروط ثلاثه که میگوید محقق نشده، آن را عقبنشینی میداند. علت هم روشن است. اصولگرایان به نسبت دوری و نزدیکی با دولت آقای احمدی نژاد داوری میکنند. با این منطق البته اصلاح طلبان میباید مخالفت کنند اما چنین نمیکنند زیرا روش خودشان نیز پیش از این گفت و گو و اعتماد سازی بوده است و میدانند شرایط بحرانی فضا را میلیتاریزه و سخن گفتن از دموکراسی را بلاموضوع میسازد. جالب است بدانیم برپایه مطلبی که نویسنده وبلاگ «آب و آتش» که خود خبرنگار کیهان است منتشر کرد روز دوشنبه 27 خرداد 89 که مذاکرات سه جانبه در تهران جریان داشت و در عین حال شیعیان به سوگ پارهتن پیامبر گرامی اسلام نشسته بودند حسین شریعتمداری این رباعی را برای خبرنگاران خود ارسال کرد: فیض دو جهان به حُبّ مولا بسته است بر گوشهای از چادر زهرا بسته است اجلاس گروه پانزده، یک شوخی است دنیا به گروه چهارده وابسته است این دو بیتی یا رباعی طعنهآمیز از نگاه ایدئولوژیک سراینده آن و ترجیح باورهای دینی بر مناسبات سیاسی حکایت میکند و آن گاه در میمانی که انبوهی از اتهامات به چهرههای متعدد و متنوع سیاسی را چگونه میتوان توجیه کرد؟ (با چنین نگاهی به هستی نمیتوان به آسانی علیه این و آن گفت و نوشت اما...) روزنامه اصولگرای منتقد دولت اما دغدغههای کیهان را درباره دولت ندارد و این گونه است که بیانیه را صرفاً موافقت «رییس جمهور» با تبادل سوخت هستهای در خاک ترکیه میداند. تعبیر درستتر البته «امانتگذاری» است و میخواهد یادآور شود که این توافق نه در این طرف نهایی است (مجلس و رهبری نظر ندادهاند) و نه در آن طرف چون گروه وین باید تایید کنند. ترکیه و برزیل سوم: هر اتفاقی که بیفتد ترکیه و برزیل سود بردهاند. خرده اصلی احمد توکلی همین است که مذاکرات اخیر شان و جایگاه ترکیه را تا سطح کشور اول منطقه ارتقا داده و به بازیگر اصلی بدل ساخته که تمام طرفهای درگیر به او نیاز دارند. عبدالله گل و رجب طیب اردوغان در ماههای اخیر اوج مهارتهای خود در این زمینه را به نمایش گذاشتهاند. آنها از شدت تنشهای خود با ارمنستان و قبرس هم کاستهاند و در اختلافات عراق و سوریه نیز نقش میانجی را ایفا کردهاند. ترکها با خود تجار بخش خصوصیشان را نیز میآورند و بازارگشایی میکنند. به یاد داشته باشیم که نخست وزیر ترکیه به قاعده باید از همان ابتدا در اجلاس گروه 15 شرکت میکرد زیرا این نشست در سطح سران برپا شده بود و موضوع توافق نیز همه هدف این اجلاس نبود. آقای اردوغان اما نیامد و تنها هنگامی که مطلع شد در بیانیه قرار است به این کشور به عنوان محل امانتگذاری سوخت اشاره شود ناگهان تصمیم خود را تغییر داد یا میتوانیم همان روایت گاردین را باور کنیم که پیشتر گفته آمد. ترکیه در این قضیه در هر حالت آن، نه تنها چیزی را از دست نمیدهد که به دست میآورد. حتی در حد یکی از تضمینهای عینی یا آبژکتیو گارانتیهای ایران ظاهر شده است. رییس جمهور برزیل نیز در راستای بهسازی تصویر این کشور که تا چند سال قبل از روی کار آمدن او تنها با فوتبال و بدهیها و قهوهاش شناخته میشد گام برمیدارد و گفته میشود سودای کسب مقاماتی را در سازمان ملل میپروراند. مضافاً به این که با دست پر از ایران خارج شد و قرارداد یک میلیارد یورویی صادرات مواد غذایی از برزیل به ایران را امضا کرد. ترکیه و برزیل میتوانند هر اتفاق مثبتی را در این ماجرا به حساب بگذارند و چنانچه طرفهای اصلی غربی حاضر به انجام نشدند آنها را مسئول بدانند و هیچ مسئولتی متوجه آنها نیست. با این حال، فراموش نکنیم که هر دو عضو غیر دایم شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند و اگر بنا به انتخاب کشوری از آمریکای لاتین و کشوری از خاورمیانه بوده باشد برزیل و ترکیه بسیار موجهتر و قابل قبول ترند تا دولتهای کم اهمیت دیگر. با نگاهی از برخورد از نوع سوم میتوان گفت از این توافق باید استقبال کرد. زیرا چه اصلاح طلبان در گذشته و چه اصولگرایان در حال حاضر معتقدند از یک سو دستیابی به انرژی هستهای راهبرد کلی نظام جمهوری اسلامی است و راهکارهای آن در هر مقطع متفاوت است. در دولت اصلاحات هر چند که رییس جمهور وقت در این زمینه فعال مایشاء نبود و دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز پیش از وی واجد این سمت و مذاکره کننده ارشد بود بنابر اعتماد سازی گذاشت و در دولت اصولگرایان رییس جمهوری کنونی کوشیده طرفهای غربی را به این نقطه برسانده که باید واقعیتی به نام «ایران هستهای» را بپذیرند و به آن اذعان کنند همان گونه که قدرتهای دیگر هستهای را پذیرفتهاند. محمود احمدی نژاد میخواهد از موضع قدرت با دنیا صحبت کند و هستهای شدن ایران بدون این که نیاز به ساخت سلاح باشد این امکان را میدهد. پاشنه آشیل بیانیه و توافق اخیر البته دو موضع است. یکی این که اگر واقعاً قطعنامههای تحریم در شورای امنیت کمترین اثری ندارند چرا این همه تلاش میشود تا از صدور قطعنامهای تازه جلوگیری شود. دیگر این که همان گونه که رییس مجلس نیز اشاره کرده است رییس جمهور ظاهراً حساب خاص و جداگانهای برای باراک اوباما در نظر گرفته است. از روزی که او پا به کاخ سفید گذاشته این را در رفتار و گفتار آقای احمدی نژاد میتوان احساس کرد. کما این که بارها کوشیده میان او و اروپا، او و اسلاف وی حتی او و وزیر خارجهاش تفاوت قایل شود. نه قرارداد سعدآباد در سال 82 ننگین بود نه بیانیه سعدآباد در سال 89 عقبنشینی است. یادمان باشد که ننگینترین قرارداد در کل تاریخ ایران را که همان معاهده ترکمان چای است یکی از خوشنام ترین رجال تاریخ معاصر که در حکومت قاجار به مثابه الماس در ریگستان بود امضاء کرد. آری، پای آن قرارداد نیز در نهایت امضای عباس میرزا بود. قرارداد ننگین خوانده شد اما هیچ کس عباس میرزا را متهم نمیکند. گاه این شرایط است که تحمیل میکند و سیاست علم ممکنات و فن اولویتهاست. در هر مذاکره و توافق دو اصل اگر رعایت شود هرگز ننگین و شکست و عقبنشینی نیست. اصل اول این که مذاکره کننده نماینده واقعی و مورد اعتماد مردم باشد. و اصل دوم این که با فن مذاکره آشنا باشد. چرا که مذاکره چه در دنیای تجارت و چه در عرصه سیاست یک تخصص ویژه است. این گونه است که وقتی دکتر مصدق با ترومن مذاکره میکند هیچ دست و دلی نمیلرزد و هیچ کس زبان به اتهام نمیگشاید اما بعدتر زاهدی اعتمادی را بر نمیانگیزاند. بیانیه تهران، یک اتفاق فرخنده است. هر کاری که ما را از جنگ و تحریم دور کند و فضای دموکراسی را در کشور تقویت کند یک اتفاق فرخنده است. با این معیار است که دوستان اصولگرای آقای احمدی نژاد زبان به مخالفت و تردید در توافق یا بیانیه اخیر باز میکنند اما رقیبان اصلاحطلب به استقبال میروند. پای ایران و ایرانی که در میان باشد این رقابتها جایی برای طرح ندارند. همین که بیانیه 17 مه 2010 و اظهارنظر درباره آن به موضوعی امنیتی بدل نشده و میتوان در نقد و حتی نفی آن قلم فرسایی کرد نیز یک دستاورد است. |


