دشمن طاووس آمد پرّ او چاپ نامه الکترونیک


در میان چهره‌های آشنای سیاسی که در تالار محاکمه مشاهده شدند بهزاد نبوی و عبدالله رمضان‌زاده در سخنگویی دولت‌های مختلف در جمهوری اسلامی اشتراک دارند. وقتی به یاد آوریم عباس امیرانتظام نیز که سال‌ها به زندان افتاد سخنگوی دولت موقت بازرگان بوده و به یاد مصایب مهاجرانی بیفتیم که او نیز در دولت اول خاتمی سخنگو بوده به این نتیجه عجیب می‌رسیم که سخنگویی دولت به پیشه بدشگونی بدل شده که دامان فرد را بعدتر می‌گیرد. سخنگوی دولت اصول‌گرای احمدی‌نژاد و نیز اگرچه با تهدید حبس و زندان روبه‌رو نیست اما برای او به شکلی دیگر بدیمن بوده زیرا با مصوبه مجلس نمی‌تواند هم‌زمان هم سخنگو باشد و هم عضو شورای نگهبان و یکی را باید انتخاب کند. حتی شایعه انتخاب یک مجری تلویزیونی به عنوان سخنگوی دولت بعد نیز اسباب دردسر می‌شود.
و البته اتهام یا انتقاد به هیچ یک به خاطر سخنگویی دولت نبوده و حسب ظاهر بسیار بی‌خطر است و قضیه معایب سخنگویی شاید به ذهن خودشان هم خطور نکرده باشد!


در میان چهره‌های آشنای سیاسی و مطبوعاتی که در تالار محاکمه مشاهده می‌شدند حضور دو تن بهانه‌ای است برای پرداختن به موضعی دیگر. بهزاد نبوی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و عبدالله رمضان‌زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی هر دو در جمهوری اسلامی، سخنگوی دولت بوده‌اند. اولی در سال‌های 59 و 60 سخنگوی دولت محمدعلی رجایی و دومی در سال‌های 80 تا 84 سخنگوی دولت سیدمحمد خاتمی. اما تنها این دو سخنگو نیستند که تاوان سنگینی برای این سخنگویی پرداخته‌اند و سر و کارشان به حبس و زندان افتاده است (البته بازداشت دو نفر اخیر فعلاً موقت است و محکومیتی را سپری نمی‌کنند) بلکه گویا تقدیر چنین بوده است که تمام سخنگویان فارغ از این که صدای کدام دولت با کدام سلیقه و گرایش هستند یا دچار مشکلی شوند یا نتوانند این سخنگویی را به پایان برسانند یا بابت آن هزینه سنگینی بپردازند یا از ادامه کار منع شوند:

عباس امیرانتظام – دولت بازرگان
اولین سخنگوی دولت درجمهوری اسلامی، مهندس جوان و خوش‌پوشی بود که در گفتار و رفتار به انقلابیون نمی‌مانست. عباس امیرانتظام را مهندس بازرگان، نخست وزیر وقت شخصاً به عنوان سخنگوی دولت موقت انتخاب کرد. مشکل او اما از آنجا آغاز شد که همفکران بازرگان دریافتند با اصرار بر مجلس موسسان و تشکیل مجلس خبرگان 70 نفری به جای آن قافیه را باخته‌اند و با افزوده شدن اصل ولایت فقیه با پیشنهاد حسن آیت و تایید و تبلیغ آیت‌الله منتظری و مدیریت دکتر بهشتی قانون اساسی تازه از پیش‌نویس فاصله گرفته است. با پیشنهاد احمد صدر حاج سیدجوادی بود که بر آن شدند به خاطر طولانی شدن مذاکرات مجلس بررسی پیش‌نویس قانون اساسی لایحه انحلال آن را به شورای انقلاب ببرند. هرچند در شورا اکثریت را نداشتند اما امیدوار بودند بتوانند این کار را انجام دهند. بازرگان به شدت پشیمان بود از این که همان پیش‌نویس را به رفراندوم نگذاشته بود در حالی که امام و مراجع سه‌گانه قم (آیت‌الله شریعتمداری، گلپایگانی و مرعشی نجفی) آن را امضا کرده بودند و با این کار می‌خواست جبران مافات کند. بعدها دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی و اولین وزیرخارجه در دولت موقت در خاطرات خود (امیدها و ناامیدی‌ها) از بازرگان نقل قول کرد که «بزرگ‌ترین اشتباه او در دوران نخست‌وزیری این بود که پیش‌نویس اولیه را به رای عمومی نگذاشت و پافشاری کرد که مجلس موسسان برگزار شود و به همین خاطرات موقعیت روحانیون را در ساختار قانون اساسی محکم کرد.» خبر طرح انحلال را عباس امیرانتظام اعلام کرد و شباهنگام بازرگان و تنی چند از وزیران با مینی‌بوس به قم رفتند تا موضوع را با امام در میان بگذارند. امام اما چندان خشم گرفت که جلسه بی‌نتیجه به پایان رسید و فردای آن روز نخست وزیر از امیرانتظام خواست به عنوان سفیر ایران به سوئد برود تا عملاً مدتی از انظار دور باشد. چه، وی را طراح و ایده‌پرداز اصلی می‌دانستند. بدین ترتیب، سخنگویی دولت توسط او نیمه تمام ماند. به استکهلم رفت اما دو ماه پس از سقوط دولت موقت، معاون وقت وزیر خارجه – کمال خرازی – او را به تهران فرا خواند. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز درباره گذشته او اسنادی را افشا کردند و سخنگوی دولت موقت محاکمه و زندانی شد. حضور مهندس بازرگان در دادگاه و رد اتهامات جاسوسی افاقه نکرد و مهندس امیرانتظام به حبس ابد محکوم شد.
فضای کشور به قدری هیجانی و ضدآمریکایی بود که به جز دوستان وی در نهضت آزادی و اندکی هم در جبهه ملی کمتر از او دفاع می‌شد. او در خاطرات خود از برخورد بد حجت‌الاسلام عبدالمجید معادیخواه گفته که برای بازدید به زندان رفته بود و وی را نماد آمریکا می‌دانست. 20 سال گذشت تا آقای معادیخواه در نوشته‌ای از او عذرخواهی کند. نه به خاطر اتهامات وی در دادگاهی که ریاست و مسوولیت آن با او نبود بلکه به این سبب که نماینده بازدیدکننده نباید نسبت به زندانیان موضع قبلی داشته باشد. امیرانتظام زندان افتاد. سال‌ها بعد اما مرخصی‌های او بیشتر شد تا این که در نیمه دهه 70 روزی هرچه منتظر ماند اتومبیل زندان در پی او نیامد. آزاد نشده بود اما سراغش هم نیامدند. این اتفاق مربوط به سال 75 است. در سال 76 خاتمی رییس جمهور شد. سال 77 فضا چندان تغییر کرده بود که روزنامه «جامعه» گفت‌وگوی خود با عباس امیرانتظام را «تیتر یک» کرد. 6 ماه بعد اسدالله لاجوردی ترور شد و امیرانتظام آن قدر احساس آزادی وامنیت می‌کرد که در گفت‌وگویی با رادیو صدای آمریکا به انتقاد از دادستان سال‌های 59 تا 65 پرداخت. مردی که پس از پاره‌ای انتقادات در نیمه دهه 60 از دادستانی انقلاب کنار گذاشته شد اما پس از درگذشت امام و با حکم آیت‌الله محمد یزدی که رییس قوه قضاییه شده بود این بار ریاست سازمان زندان‌ها را برعهده گرفت. با این حال در نیمه این دهه ترجیح داد از دستگاه قضایی خارج شود و دوباره به کسب و کار خود در بازار بازگشت که فعالیت در یک کارگاه محقر تولید لباس زیر مردانه و عرضه آن بود اما 11 سال پیش در چنین روزهایی در شهریورماه در همان بازار ترور شد. با شکایت خانواده لاجوردی از امیرانتظام سر و کار او دوباره به محکمه و زندان افتاد. کمیسیون حقوق بشر اسلامی بارها برای آزادی وی تلاش کرد خصوصاً این که معتقد بودند وقتی مرخصی‌های او در بیرون از زندان طولانی شده عملاً استمرار زندان تنها عنوان قدیمی‌ترین زندانی سیاسی را برای وی به دنبال دارد. اکنون نیز به قاعده باید بیرون زندان و در حال مداوا و درمان باشد. با این که دوران سخنگویی او تنها 7 ماه طول کشید اما وقایع بعدی هر از گاهی نام وی را به عرصه سیاست می‌آورد.

صادق طباطبایی، دومین سخنگو
پس از امیرانتظام، بازرگان برای آن که نظر امام را جلب کند برادر عروس ایشان را به معاونت نخست وزیر و سخنگویی دولت منصوب کرد. برادر همسر سیداحمد خمینی، فرزند آیت‌الله سلطانی طباطبایی و خواهرزاده امام موسی صدر. صادق طباطبایی بسیار خوش سیما و برازنده و در آن مقطع جوان و خوش‌سخن بود. دولت موقت اندکی پس از آن استعفا کرد و طبعاً دوران این سخنگویی بسا کوتاه بود اما گویا همین مدت کوتاه نیز موجب نفرین او شد و بعدتر در سفری که به آلمان آن روزگار داشت مشکلاتی برای وی پیش آمد که در بازگشت ترجیح داد بیشتر به تجارت بپردازد تا سیاست. این اتفاق البته پس از کاندیداتوری او برای اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود اما انتساب به بیت امام هم اقبالی برای وی به همراه نداشت.
درست است که صادق طباطبایی، بعدها در ایران گرفتار دادگاه و محکمه نشد اما سخنگویی دولت برای او نیز چندان خوش یمن نبود و عملاً پس از انتخابات ریاست جمهوری 58 از صحنه علنی کنار رفت و در سال‌های اخیر تنها در حد بیان خاطره از امام موسی صدر یا اوایل انقلاب یا درباره دکتر شریعتی گاهی در رسانه‌ها حاضر می‌شود. از دومین سخنگوی دولت موقت، مصاحبه جنجالی و خاصی در حافظه تاریخ ثبت نشده و همین قدر اهمیت دارد که جوانی سی و چند ساله توانست در دولتی که اعتقادی به جوانان نداشت در جایگاه سخنگویی قرار گیرد.

حسن ابراهیم حبیبی، دولت شورای انقلاب
دولت موقت در حالی کناره گرفت که نه رییس جمهور انتخاب شده بود و نه مجلس شورای ملی (بعداً اسلامی). از این رو امکان تعیین نخست وزیر وجود نداشت و به همین سبب امام اداره امور کشور را به شورای انقلاب سپرد. بدین ترتیب از 13 آبان 58 تا تیر 59 شورای انقلاب هم قوه مقننه بود و قانون تصویب می‌کرد و هم قوه مجریه بود و اجرا می‌کرد. این دولت که معمولاً در تقسیم‌بندی‌ها از قلم می‌افتد به دولت شورای انقلاب مشهور است عجیب این که برخی اساساً وجود این دولت را انکار می‌کنند یا دولت بازرگان را نیز اولین دولت نمی‌دانند و از دولت رجایی به عنوان اولین دولت جمهوری اسلامی ایران یاد می‌کنند. در حالی که می‌توان پرسید با این وصف از آبان 58 تا مرداد 59 که دولت رجایی معرفی شد و در این 10 ماهه کدام کابینه مملکت را اداره می‌کرده است؟
صادق قطب‌زاده که نه عضو دولت بازرگان بود و نه دولت رجایی، وزیر امور خارجه کدام دولت بود به جز دولت شورای انقلاب؟ در این دولت، سخنگویی به حسن ابراهیم حبیبی سپرده شد. اما دوره این سخنگو نیز کوتاه بود. زیرا کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد و عملاً کار سخنگویی به دکتر باهنر واگذار شد که یک سال بعد در مقام نخست وزیر و در 8 شهریور 60 به شهادت رسید.

بهزاد نبوی، دولت رجایی
سرانجام پس از کش و قوس فراوان، بنی‌صدر،‌محمدعلی رجایی را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. دولت او در 20 شهریور 1359 از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفت. تنها 14 نفر رای مخالف دادند و رای 169 نفر در موافقت بسیار قابل توجه بود. 10 نفر نیز رای ممتنع دادند. در شماره پنج‌شنبه 20 شهریور 1359 روزنامه اطلاعات و در صفحه 3 متن کامل دفاع آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای نماینده تهران از کابینه درج شده است که در بخشی از آن اظهار می‌کنند: «راجع به اعضای کابینه اجمالاً بگویم، تخصص را بر محور ایمان قبول داریم و این که گفته شده اینها (وزیران پیشنهادی) حداقل شرایط را داشته‌اند این قابل تفسیر است. دکتر عارفی که طبیب امام است و همه ما وام‌دار ایشان هستیم. آقای عباس دوزدوزانی همکار خودم در سپاه از بهترین‌هاست. آقای دکتر منافی دارای ایمان است و دکتر قندی و مهندس کلانتری و دکتر عباس‌پور و مهندس نعمت‌زاده هم چهار نفری هستند که این امتیاز را دارند که هر چهار نفر را آقای بنی‌صدر و آقای رجایی هر دو اینها را قبول داشتند. آقای بهزاد نبوی هم قاطع، مومن، مبارز و هوشمند و سیاسی است و افراد دیگر را به همین ترتیب خوب می‌دانم و تایید می‌کنم و امیدوارم رای اعتمادی در سطح بالا به کابینه داده شود و امید دیگر این که بقیه اعضای کابینه با همکاری آقای رجایی و بنی‌صدر معرفی شود. ]اشاره به حذف میرحسین موسوی از وزارت خارجه که در لیست اولیه بود و بنی‌صدر بعداً مخالفت کرد و همراه چند وزارتخانه دیگر خالی ماند[».
بهزاد نبوی در دولت رجایی وزیر مشاور در امور اجرایی بود و سابقه دوستی این دو در زندان و کمیته مشترک ضدخراب‌کاری (موزه عبرت کنونی) سبب شد که به عنوان سخنگو انتخاب شود. بهزاد نبوی عملاً سرپرست وزارت خارجه نیز بود. کما این که در نیمه مهرماه 59 همراه نخست وزیر به مجمع عمومی سازمان ملل متحد رفت و چند ماه بعد به نمایندگی از سوی دولت ایران و براساس مصوبه مجلس بیانیه الجزایر را امضا کرد که به موجب آن گروگان‌های آمریکایی آزاد شدند. بهزاد نبوی و همفکران او که با ادغام گروه‌های 7 گانه مجاهدین انقلاب اسلامی را شکل داده بودند تجارب تسلیحاتی خود را در اختیار کمیته مرکزی انقلاب اسلامی قرار دادند که اولین نهاد پس از انقلاب بود و اگرچه به جای شهربانی و کلانتری‌های از هم پاشیده ایفای نقش می‌کرد اما مهم‌ترین و مقتدرترین نهاد بود. دوستی رجایی با بهزاد نبوی چنان بود که بارها در خفا و علنی از او نزد امام ستایش کرد و سعایت‌های دیگران را خنثی کرد. این سعایت‌ها در چند موضوع ریشه داشت. یکی این که در سال‌های مبارزه همراه مصطفی شعاعیان چپ‌گرا بوده است. بهزاد انکار نمی‌کرد و اسامی دیگران را نیز می‌آورد که با او روزگاری در یک صف و طیف بوده‌اند. دیگر این که پدرش استاد تاریخ و از دوستان شاپور بختیار بود که پس از انقلاب از ایران گریخت. بهزاد این را نیز انکار نمی‌کرد و قابل افتخار می‌دانست که در جوانی پدر و امکانات پدری را ترک گفته و گام در راه مبارزه گذاشته است. واقعه 8 شهریور 60 بیشترین ضربه را به او وارد ساخت. بزرگ‌ترین حامی و دولت را در حاکمیت از دست داد. مخالفان فرصت را مغتنم دانستند و درباره او شایعاتی ساختند تا این سخنگو نیز کارش به مشکل بخورد. هاشمی رفسنجانی اما در نمازجمعه تهران از وی دفاع کرد و گویا نزد امام می‌رود و به دستور مستقیم ایشان پرونده‌ای که علیه وی تشکیل شده بود بسته می‌شود. با این حال برخی از پرسنل نخست وزیری همچون محمدعلی پیروی یا چهره‌هایی چون محمدمحسن سازگارا به زندان می‌افتند و چون هیچ سندی پیدا نمی‌شود آنان را آزاد می‌کنند. برای دل‌جویی از اینان، پیروی سفیر ایران در نیکاراگوئه می‌شود (مدتی هم گوینده اخبار سراسری تلویزیون بود در روزگاری که بیننده و اعتماد وجود داشت و ساعت هشت و نیم همه پای اخبار تلویزیون می‌نشستند و بدون این که ناخن‌های خود را بجوند و دندان بر روی هم بسایند و کانال‌های ماهواره‌ای در کار باشد اخبار را از زبان گویندگان جام جم می‌شنیدند). سازگارا نیز رییس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران شد. مهم‌ترین چالش نبوی در روزگار سخنگویی با خبرنگار روزنامه انقلاب اسلامی بود که در واقع تعارض دولت رجایی و رییس جمهوری وقت را نشان می‌داد. بهزاد نبوی تا لحظه حیات امام وزیر بود. 8 سال وزارت صنایع سنگین از سال 60 تا 68 چنان نام این وزارتخانه تازه تاسیس را به وی گره زده بود که هادی نژادحسینیان به عنوان دومین وزیر صنایع سنگین نیز تحت تاثیر نام او قرار داشت و سرانجام این وزارتخانه برچیده شد. از سال 68 تا 71 او معاون خاتمی در وزارت ارشاد بود و پس از دوم خرداد 76 وارد مجلس شد و نایب رییس. اتفاقات پس از 22 خرداد 88 سر و کار وزیر پرسابقه و نایب رییس مجلس ششم را نیز به زندان انداخت اما می‌توان گفت او نیز چوب سخنگویی را می‌خورد و گویا بدشگونی سخنگویی دامان او را هم گرفت.

احمد توکلی؛ دولت موسوی
شاید باور این موضوع برای بسیاری از جوانان امروزی دشوار باشد که در دولت میرحسین موسوی، سخنگویی به احمد توکلی سپرده شد که وزیر کار بود. جوان 30 ساله که مثل سلف خود به جای کت، اورکت می‌پوشید. بهزاد نبوی اورکت مشکی می‌پوشید تا از گروه رجوی متفاوت و متمایز باشد که اورکت‌های آمریکایی سبز رنگ بر تن می‌کردند. تن‌پوش توکلی اما اورکت آلمانی بلند بود که تا زانو را می‌پوشاند. تریبون چوبی با آرم و سبز پشت سر و دورادور صندلی برای خبرنگاران و میکروفون هم درکار نبود. سخنگوی دولت پایین پلکان می‌ایستاد و مصاحبه می‌کرد. با این که سخنگو باید به رییس دولت و افکار او نزدیک باشد خیلی زود معلوم شد توکلی و موسوی از دو جنس هستند و بیشترین اختلاف بر سر قانون کار بروز کرد و کار به جایی رسید که او از دولت رفت. باز هم سخنگویی دولت بدشگون و نیمه تمام بود. توکلی از دولت خارج شد و میرحسین موسوی دیگر سخنگویی انتخاب نکرد و چند نوبت در هفته خود وی در جمع خبرنگاران حاضر می‌شد و به سوالات پاسخ می‌داد. جالب این که هیچ یک از این خبرنگاران زن نبودند و خانم‌ها در فضای رسانه‌ای دست بالا را پیدا نکرده بودند. این ارتباط با رسانه‌ها اما توکلی را چنان به کار رسانه‌ای علاقه‌مند ساخت که سردبیر روزنامه منتقد دولت شد. با این که امام یک بار سرمقاله رسالت به قلم او را به شدت مورد انتقاد قرار دادند اما نه روزنامه بسته شد و نه خودش به حبس افتاد. شاید به همین خاطر باشد که هفته گذشته در نامه‌ای به رییس جدید قوه قضاییه رفع توقیف روزنامه «اعتماد ملی» را خواستار شد. وقتی او که مورد عتاب و خطاب مستقیم امام قرار گرفت می‌توانسته روزنامه منتقد دولت مورد حمایت امام در زمان جنگ را منتشر کند یکی از یاران امام چرا نباید بتواند در شرایط امروزی جامعه ایران روزنامه منتقد دولت را انتشار دهد؟
توکلی البته بعدتر از «رسالت» جدا شد و 10 سال بعد روزنامه‌ای را پایه گذاشت که نپایید و در بهار مطبوعات اقبالی نیافت. او نقش و اهمیت رسانه را دریافته و از این روست که در سال‌های اخیر تارنمای «الف» را راه انداخته است. با این همه می‌توان گفت سخنگویی دولت برای او نیز بدشگون بوده است چرا که نیمه تمام ماند و وزارت را نیز در دولت موسوی وانهاد.

دوباره حبیبی؛ هاشمی رفسنجانی
در سال 68 دولت هاشمی رفسنجانی روی کار آمد. رییس جمهوری عمل‌گرا می‌پنداشت تریبون نمازجمعه و خود او برای تبیین و تشریح سیاست‌ها کافی است. هاشمی عملاً سخنگوی نظام بود و سال‌ها از این تریبون سیاست‌های نظام را برای مردم بیان کرده بود. به این اعتبار می‌توان او را هم رییس و هم اولین سخنگوی دولت سازندگی دانست. شاید هم بتوان مشکلاتی را که بر سر حضور وی در نمازجمعه در دو ماه پس از 22 خرداد پدید آمده ناشی از ادامه همان بدشگونی سخنگویی دانست. با این حال روزنامه سلام نکات و مواردی را مطرح می‌کرد که امکان پاسخ‌گویی به آنها در نمازجمعه نبود. حسن حبیبی معاون اول شده بود و هاشمی به یاد آورد که ده یازده سال قبل از آن در دولت شورای انقلاب نیز سخنگو بوده است. حبیبی، نماد و سخنگوی دولت سازندگی شد و گل آقا که راه افتاد تصویر او را به جای رییس روحانی دولت می‌‌کشید. اما این سخنگویی نیز به فرجام نرسید و در یکی از نشست‌های خبری بحث حبیبی با خبرنگار روزنامه سلام بالا گرفت و معاون اول دریافت که زمانه تغییر کرده و همه خبرنگاران قابل هماهنگی قبلی نیستند و جنس پرسش‌های خبرنگار سلام از یگانه خبرگزاری دولت و صدا و سیمای دولتی و حکومتی و چند روزنامه جداست. او از عهده پاسخ به برخی پرسش‌ها برنمی‌آمد و ترجیح می‌داد درباره آنها شخص رییس جمهور توضیح دهد. پرسش‌های هر هفته «سلام» معاون اول و سخنگو را به تنگ آورده بود. و دریافت که هر قدر معاونت اولی دور از حاشیه است سخنگویی پرحاشیه و بازتاب است و در این دولت نیز مثل تمام دولت‌های قبلی، دولت بدون سخنگو باشد. با این که حبیبی، همان حبیبی سال 58 بود اما هم از حیث ظاهر و هم موضع‌گیری و گرایش سیاسی چهره‌ای کاملاً متفاوت می‌نمود. با این نگاه می‌توان او را سخنگویی دیگر دانست که البته گرفتار همان بدشگونی شد.

عطاءالله مهاجرانی؛ دولت خاتمی
زمانه گذشت و سیدمحمد خاتمی رییس جمهور شد. مردی که با شعار پاسخ‌گو ساختن دولت به عرصه آمده بود نمی‌توانست سخنگو نداشته باشد. از همان سی و یکم مرداد 1376 که عطاءالله مهاجرانی با نطق تاریخی خود در مجلس پنجم با سخن افسون‌ها کرد و توانست از محافظه‌کاران رای اعتماد بگیرد مردمی که در آن بعدازظهر گرم تابستانی مذاکرات مجلس از رادیو را مثل گزارش یک مسابقه مهیج ملی فوتبال دنبال می‌کردند دانستند او می‌تواند مناسب سخن‌گویی باشد. کمتر از دو سال بعد و در بهار 78 نیز بار دیگر او برای دفاع از خود و در برابر استیضاح‌کنندگان به مجلس رفت و این بار نیز نطق او سبب شد استیضاح رای نیاورد. (یکی از استیضاح‌کنندگان و سخنرانان آن روز سیدمحمد حسینی نماینده رفسنجان در مجلس پنجم بود که هم اینک به عنوان وزیر پیشنهادی فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت دهم به مجلس هشتم معرفی شده است). مهاجرانی وزیر ارشاد و سخنگوی دولت شد اما اتفاقاً همین توان سخن‌گویی، مشکل او شد در سخن‌گویی: «دشمن طاووس آمد پرّ او». زیرا سخنگو موظف است برآیند نظرات دولت را به صورت دیپلماتیک و بدون نظرات و احساسات شخصی ابراز نکرد اما در نخستین روز کاری سال 77 و پس از بازداشت موقت غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران که آن روز عضوی از هیات دولت بود، کابینه تشکیل جلسه داد و پس از نشست، مهاجرانی در گفت‌وگوی خود با خبرنگاران به طعنه اظهار داشت: «قوه قضاییه عیدی خوبی به دولت نداد» و سپس دفاع جانانه‌ای از کرباسچی که دبیرکل حزب متبوع او – کارگزاران سازندگی – بود و هرچند سیدمحمد خاتمی با فحوای کلام او موافق بود اما ظاهراً قرار نبوده تحلیل ارایه کند و خیلی زود معلوم شد دکتر مهاجرانی نمی‌تواند به بیان کلی و جمع‌بندی شده نظرات بسنده کند و اندک اندک از هیات سخنگوی دولت خارج شد یا کمتر تن به مصاحبه در این جایگاه می‌داد و بیشتر از جانب شخصیت حقیقی خود و نیز وزیر ارشاد سخن می‌گفت. یک سال و نیم بعد او نیز استعفا کرد و هرچند به ریاست مرکز بین‌الملل گفت‌وگوی تمدن‌ها منصوب شد اما عملاً از دولت خاتمی خارج شده بود. سنت قدیمی باز تکرار شده بود. سخنگوی دولت قبل از اتمام کار دولت کنار می‌رفت و باز رییس دولت بود که خود در معرض پرسش‌های خبرنگاران قرار می‌گرفت.
ماجرایی غیرسیاسی در چهار سال بعد سبب شد که پای مهاجرانی نیز به زندان باز شود تا بدشگونی سخنگویی گریبان او را نیز رها نکند. زندانی غیرسیاسی و بسیار کوتاه مدت اما به هر حال در پرونده او هم بازداشت ثبت شد. بازداشت سخنگوی سابق دولت. (از 19 تا 21 تیر 1383)

عبدالله رمضان‌زاده؛ دولت دوم خاتمی
سیدمحمد خاتمی در دولت دوم خود جایگاه سخنگوی دولت را محکم کرد و ارتقا داد. به جای این که از یکی از معاونان یا وزیران بخواهد این کار را انجام دهند استاندار کردستان در دولت قبلی خود و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت را به عنوان سخنگو و دبیر هیات دولت و نیز رییس شورای اطلاع‌رسانی دولت منصوب کرد. بی‌گمان دوران سخنگویی رمضان‌زاده، را به جهات مختلف می‌توان نقطه عطف دانست. از یک سو منظم برگزار می‌شد و از جانب دیگر خبرنگاران رسانه‌های منتقد دولت آشکارا با او به چالش می‌پرداختند. مهم‌تر این که او به رغم گرایش سیاسی مشخص و عضویت در یک حزب و با این که در دانشگاه تهران علوم سیاسی تدریس می‌کرد، تنها دیدگاه‌های مجموعه دولت و شخص رییس جمهور خاتمی را انعکاس می‌داد و از این حیث بسیار کم پیش آمد و شاید هرگز پیش نیامد که نظرات او دیدگاه‌های شخصی وی تعبیر شود. بسیار دشوار است که شخص به جای بیان دیدگاه‌های خود، برآیندی را نقل کند که احتمالاً رقیق‌تر است. این تناقضی است که پاره‌ای سیاست‌مداران را در مقاطع حساس از پا درمی‌آورد. در بهمن ماه سال 1382 جبهه مشارکت به این نتیجه رسید که به خاطر رد صلاحیت گسترده کاندیداها نمی‌تواند در انتخابات مجلس هفتم شرکت کند و هرچند از لفظ «تحریم» استفاده نکرد اما عملاً کنار کشید تا اعتراض خود را اعلام کند. این در حالی بود که دولت برگزارکننده این انتخابات بود و شخص رییس جمهور نیز با این که قبلاً گفته بود تنها انتخاباتی را برگزار می‌کند که عادلانه، آزاد و رقابتی باشد و هرچند در نامه‌ای مشترک با رییس وقت مجلس – مهدی کروبی – مدعی شدند که سرنوشت 190 کرسی پارلمان پیشاپیش روشن شده است با این حال به برگزاری انتخابات به مثابه حکم حکومتی تن دادند.
در این مقطع و پس از آن باز رمضان‌زاده سخنگوی دولت باقی ماند و به رغم این که با تشکیل مجلس هفتم اصطکاکاتی رخ داد اما تا آخرین لحظه دولت دوم خاتمی، او سخنگو بود و کنفرانس مطبوعاتی و رادیو و تلویزیون برپا می‌کرد. در طول تاریخ جمهوری اسلامی هیچ گاه سیمای جمهوری اسلامی به اندازه دوران سخنگویی دکتر رمضان‌زاده به سخنگوی دولت و مصاحبه‌های وی بی‌توجه یا کم‌توجه نبوده و علت این که چهره او کمتر شناخته شده همین است.
مشهورترین اعتراض او به صدا و سیما هنگامی ابراز شد که درست همان شبی که یکی از درآمدزاترین فازهای پارس جنوبی را رییس جمهور وقت افتتاح می‌کرد و سالانه میلیاردها دلار به درآمد ارزی ایران می‌افزود: برنامه‌های خبری تلویزیون با آب و تاب فراوان افتتاح پل هوایی عابر پیاده میدان هفتم تیر به دست شهردار وقت تهران (محمود احمدی‌نژاد) را نمایش می‌دادند. این مقایسه را به شکلی دیگر و به تازگی شهردار فعلی تهران (محمدباقر قالیباف) نیز در پاسخ به خبرسازی‌ها درباره نشست تونل توحید انجام داد و گفت: روزی مهم‌ترین پروژه شهری یک پل عابر پیاده در این میدان بود و حال این همه علیه پروژه بی‌سابقه و عظیمی مثل تونل توحید با طول چهار کیلومتر فضاسازی می‌کنند.
عمر دولت اصلاحات به سر آمد و رمضان‌زاده نیز به دانشگاه بازگشت و در حزب متبوع تا قائم مقامی دبیر کل ارتقا یافت. بدین ترتیب گمان می‌رفت که برای او سخنگویی دولت خوش‌یمن بوده باشد اما تاوان آن را چهار سال بعد پرداخت. این بار تلویزیون علاقه داشت که او را نشان دهد چرا که دیگر در جایگاه سخنگوی دولت نبود و از 74 روز زندان انفرادی گفت و این که انتقاد از دولت، مخالفت با نظام نیست و اگر نظام جمهوری اسلامی تهدید شود اول کسی است که به مقابله برمی‌خیزد و در عین حال اگر روال دولت نهم در دولت دهم نیز ادامه یابد باز هم حق انتقاد محفوظ است.

غلامحسین الهام، دولت احمدی‌نژاد
محمود احمدی‌نژاد، غلامحسین الهام عضو حقوق‌دانان شورای نگهبان را به عنوان سخنگوی دولت خود معرفی کرد. الهام یادآور شد که سخنگویی شغل نیست و تعارضی با عضویت در شورای نگهبان ندارد. چندی بعد و پس از آن که سرتیپ پاسدار محمدرضا نقدی از ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز کنار گذاشته یا به ستاد مشترک نیروهای مسلح فراخوانده شد او رییس این ستاد هم شد. باز توضیح داد: این ستاد تنها چند جلسه در هفته دارد و ریاست آن شغل محسوب نمی‌شود. مدتی که گذشت جمال کریمی‌راد وزیر دادگستری دولت نهم در سانحه رانندگی در سه راه سلفچگان درگذشت و غلامحسین الهام وزیر دادگستری شد. از این پس روزنامه‌ها آقای الهام را این گونه معرفی می‌کردند: وزیر دادگستری، سخنگوی دولت، عضو حقوق‌دانان شورای نگهبان و رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز. برخی از طنزنویسان مطبوعات وی را «ابوالمشاغل» لقب دادند. همین شبهه‌ها بود که مجلس هفتم را در ماه‌های پایانی واداشت طرحی را تصویب کند که عضویت هم‌زمان در شورای نگهبان و دولت را به خاطر تبعات انتخاباتی منع می‌کرد. شورای نگهبان این مصوبه را وتو کرد و به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و تایید شد. بدین ترتیب آقای الهام باید میان وزارت و سخنگویی دولت و عضویت در شورای نگهبان یکی را انتخاب کند. او در آخرین مصاحبه به طعنه گفت: «مجمع تشخیص نسخه ما را پیچیده است» و اشاره‌ای نکرد که ابتدا مجلس تصویب کرده بود. الهام نیز مانند رمضان‌زاده توانست یک دوره کامل 4 ساله سخنگوی دولت باشد و معلوم است که سر و کار او به حبس و زندان نمی‌افتد اما این بدشگونی به شکلی دیگر دامان همسر خانم فاطمه رجبی را گرفت و او را وادار از جدایی از دولتی می‌کند که با آن رابطه عمیق عاطفی هم دارد. از این رو می‌توان سخنگویی الهام را نیز نیمه‌تمام دانست چرا که اگر آن مصوبه نبود بعید بود که احمدی‌نژاد وی را کنار گذارد و همچون سعیدلو، علی‌آبادی و رحیم مشایی درکنار خود نگاه می‌داشت.
با شروع کار دولت دهم قابل پیش‌بینی است که کار سخنگوی بعدی دشوار باشد. اتفاق تازه‌ای که شاید رخ دهد این است که از یک مجری تلویزیونی دعوت شود که کار سخنگویی را برعهده گیرد. تا پیش از این سخنگویان دولت شأن معاونت رییس جمهور یا نخست وزیر یا وزارت را داشته‌اند و تنها سخنگو نبوده‌اند و انتخاب یک مجری که البته مدیر روابط عمومی یک وزارتخانه نیز بوده است کاری عجیب به حساب می‌آید. عجیب‌تر از حضور بازیگرانی مثل احمد نجفی و محمدرضا شریفی‌نیا در مراسم تنفیذ.
یکی از این مجریان که نام او به صورت غیررسمی و تایید نشده مطرح شده آقای فرزاد جمشیدی است. اما برای این که بدانیم سخنگویی دولت تا چه اندازه بدشگون شده این اشاره مناسبت دارد که مدیران در حال اسباب‌کشی خبرگزاری رسمی دولت که طبعاً به خاطر تغییر وزیر ارشاد باید به جای دیگری نقل مکان کنند به بهانه اجراهای تلویزیونی او در سحرگاهان ماه رمضان او را هنوز سخنگو نشده نوازش کرده‌اند تا معلوم شود شایعه سخنگویی دولت نیز ولو جامه عمل نپوشد باعث گرفتاری می‌شود.
خبرگزاری ایرنا در مطلبی که در تاریخ سوم شهریورماه بر روی خروجی خود قرار داد درباره وی نوشت: «گویا خلاقیت فرزاد جمشیدی مجری ویژه برنامه‌های سحر ماه مبارک رمضان امسال به تکرار افتاده و این بار دچار افراط شده تا جایی که مجری فکور صدا و سیما بارها این جملات را تکرار می‌کند: عزیزی جلوی در جام جم آمد و درخواست کرد که برای بیمارش دعا کنیم. این جمله یا حقیقت دارد و واقعاً افراد دارای بیمار در کنار کار شبانه‌روزی پرستاری یا سرکشی به بیمارشان سری هم به جام جم می‌زنند آن هم درست در زمانی که‌آقای فرزاد جمشیدی در حال عبور از آنجاست و از او می‌خواهند که از برنامه سحر برای شفای بیمارشان اعلام دعا کند یا این که حقیقت ندارد و مجری برنامه برای گرمی بازار چنین ادعایی کرده است. در صورت اول آیا دعا و نذر چنان دست خوش تغییر شده که مردم به جای مسجد و امام‌زاده به جام جم مراجعه می‌کنند؟ در صورت دوم آیا مجری داستانکی را به مثابه خاطره‌ای شخصی و اتفاق واقعی بیان می‌کند؟»

 

 

کلیه حقوق قانونی این وب سایت متعلق به هفته نامه اميد جوان بوده و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است