| حیرت و حسرت |
|
|
|
یکی از مشهورترین رجال سیاسی تاریخ معاصر ایران در سالهای پیش از انقلاب که در استانداردهای جهانی سیاستمدار شناخته میشود فارغ از داوریهای مربوط به بعد از سیام تیر قطعاً احمد قوام یا قوامالسلطنه است اما در زندگی او نیز روزی هست که یک سر از زندان به مقر حکومت رفت و رییس دولت شد. یا محمدعلی فروغی. او خانهنشین بود که رضاخان کوبه در خانهاش را به صدا درآورد و از او خواست یاریاش کند و ذکاءالملک چاره را در این دید که شاه سلطنت را به محمدرضا بسپارد و برود. فروغی که لباس فرم را با شتاب پوشیده بود نمیدانست که دم فراگ او در شلوار مانده و نواده کوچکش – نیکی – مدام به آن اشاره میکند. دخترک توجه شاهنگون بخت را به خود جلب کرده بود و از ذکاءالملک خواست به جان همان نیکی سوگند یاد کند که سلطنت در خانواده پهلوی میماند و به فرزند او منتقل میشود و سیاستمدار – ادیب لابد با اطلاعی که از سیاست انگلیسیها داشت سوگند یاد کرد و به عهد خود نیز وفادار ماند. او نیز از خانهنشینی روانه نخستوزیری شد و دوره کوتاهی باز رییس دولت بود. از این اتفاقات در تاریخ این سرزمین بسیار افتاده است. بنابراین جای تعجبی نیست که وزیر دیروز، امروز به حبس افتد یا به حبس افتاده امروز دوباره بر مسند نشیند. تعجبی اگر هست این است که قرار بود دیگر از این اتفاقات نیفتد یا دست کم، شمار آنها اندک باشد. از این رو میتوان گفت در این سیاستمداران، بیش از آن که «حسرت» مستولی باشد «حیرت» چیره است: - اکبر هاشمی رفسنجانی؛ نزد روزنامه و خبرگزاری دولت، انگار نه انگار که این آیتالله 76 ساله با سابقه 56 سال دوستی با آیتالله خامنهای در حال حاضر نیز رییس دو نهاد مهم حکومتی است. این گونه است که یک روز خبر میدهند که فرزند او مهدی از کشور گریخته و دیگر باز نمیگردد و چند روز پیاپی اقدام وی و هشت عضو دیگر هیات موسس دانشگاه آزاد اسلامی را در وقف اموال و داراییهای این مجموعه به ارزش 40 هزار میلیارد تومان زیر سوال میبرند و کار به جایی میرسد که فرزند ارشد او از جانب جایگاه حقوقی پدرش از آنها شکایت میبرد. هاشمی رفسنجانی هرگز از رسانهای شکایت نکرده بود و این بار نیز اعلام شده که این مجمع تشخیص مصلحت نظام است که شکایت میکند. یک روز خبر میدهند که راهکارهای او برای بازگشت آرامش به جامعه و حل بحران توصیههای یک عضو نهضت آزادی بوده است و خبر را که میخوانی در مییابی این توصیهکننده کسی نیست جز یکی از پزشکان او – دکتر علی بهزادنیا. یا گویا نام هاشمی رفسنجانی هم در میان سخنرانان لیالی قدر در حرم امام بوده ولی این مراسم لغو شد. هاشمی رفسنجانی روزهای دشواری را میگذراند. شاید این گفته «ادموند برک» درباره او مصداق داشته باشد و میخواهد خود را یک سیاستمدار واقعی نشان دهد: «تنها معیار من برای یک سیاستمدار» واقعی این است که او در سودای تثبیت نظم موجود همزاد اندیشه تغییر و تکمیل آن نظم باشد. هر چیز دیگر در مفهوم متبذل است و در عمل مخاطرهانگیز.» دغدغه هاشمی در این روزها این است که تثبیت نظم موجود یا حفظ نظام و دفاع از ارکان آن را همراه با اندیشه تغییر و تکمیل این نظم انجام دهد و این کار بیش از هر زمان دیگری دشوار شده چون موازنه قوا به سود او نیست. ضمن این که نه میتواند مانند مهدی کروبی، صراحت و جسارت پیشه کند، نه میتواند مانند میرحسین موسوی روی حمایت اجتماعی حساب کند و بیرون از سیاست و در متن جامعه قرار گیرد و نه مثل سیدمحمد خاتمی اعتبار بینالمللی و محبوبیت داخلی را پشتوانه سازد. او هاشمی است و در جمهوری اسلامی جایی در بیرون از قدرت را برای خود تعریف نکرده است و میخواهد همان سیاستمدار واقعی «برک» باشد. او پیشتر و در مقاطعی توانسته بود بر احساسات خود مهار زند و در چند مورد خاص که خلاف نظر و اراده او در حاکمیت اتفاق افتاد قدری فاصله گرفت تا فضا آرام شد ولی این بار قضیه به دو دلیل متفاوت است. پیش از این و در مواجهه با قضایایی چون درگذشت آیتالله لاهوتی، عزل آیتالله منتظری، تلاش برای ادغام نهادهای مرجعیت و رهبری و در مواردی از این دست پس از یک دوره سکوت به عرصه بازگشت. دلیل اول تفاوت را برادرش – محمد هاشمی – بیان کرد و گفت: در بحرانهای گذشته به حمایتهای امام پشتگرم بود ولی در قضیه جاری این حمایت عالی وجود ندارد. دلیل دوم این است که منتقد و مخالف او در جایگاه رییس جمهور قرار دارد و بیشترین کاری که تاکنون در مقابله انجام داده این است که صندلی خالی وی در مجمع تشخیص مصلحت نظام را به رییس جدید قوه قضاییه سپرده است. بیانیه دو پهلوی جامعه روحانیت مبارز تهران و اظهارات بحثانگیز دبیرکل این تشکل درباره صلح امام حسن(ع) و لزوم گذشتن از برخی حقوق را هم میتوان ناشی از عضویت هاشمی رفسنجانی در جامعه روحانیت مبارز و همفکری و همراهی کسانی چون ناطقنوری، کاظم اکرمی و محسن دعاگو با وی دانست. این که دست هاشمی از دولت و قوه اجرایی تا این اندازه کوتاه باشد در هیچ یک از ادوار گذشته سابقه نداشته است و حتی در دولت نهم برخی مثل وزیر کار آن دولت ارادت و حرفشنوی نسبت به او داشتند. در هفتهای که از همه سو بر هاشمی تاختند تنها سخنانی که از او نقل شد مطالبی بود که در دیدار با برگزارکنندگان همایش بزرگداشت آیتالله قدوسی (دادستان شهید انقلاب در سال 60) توسط خبرگزاریها مخابره شد. دیداری که در آن گفت: «ما براساس تعالیم قرآن و ائمه اطهار هیچ گاه نباید در راه احقاق حق و گسترش عدل و دین دچار یاس شویم چرا که خداوند نصرت و موفقیت را به صابران وعده داده است». هاشمی امکان سخنرانی در حرم امام را پیدا نکرد اما شاید جمعه هفته امام جمعه روز قدس باشد و یا شاید نماز عید فطر به وی سپرده شود و این دو البته هنوز قطعی نیست. درباره روز قدس البته فرمانده کل نیروی انتظامی توصیه کرده است که «مردم این روز را سیاسی نکنند». هنوز چند روز از مباحث رای اعتماد نمایندگان مجلس به دولت دهم نگذشته است که طی آن نماینده موافق وزیر پیشنهادی علوم و خود کامران دانشجو با اشاره به تصویر بزرگ سیدحسن مدرس که در تالار مجلس نصب شده با صدای بلند این سخن مشهور او را فریاد کردند که «سیاست ما عین دیانت ماست». پاسخ آنان به این انتقاد مخالفان بود که وزارت علوم منصبی علمی است در حالی که صبغه کامران دانشجو باتوجه به سابقه ریاست ستاد انتخابات کشور سیاسی است. با این وصف اگر قرار باشد که روز قدس، سیاسی باشد و هاشمی بتواند بیاید، پس از مدتها تریبونی عمومی پیدا میکند وگرنه باز حسرت یا حیرت به سراغ مردی میرود که سالها پیش از انقلاب که سیاسی نوشتن روحانیون رسم نبود و بیشتر حاشیهای بر کتابهای مذهبی مینوشتند هر دو کتابی که نوشت کاملاً سیاسی و جهتدار بود. یکی درباره امیرکبیر (قهرمان مبارزه با استعمار) و دیگری پیرامون فلسطین و هیچ یک از روحانیون مبارز در سالهای پیش از انقلاب به قدر او درباره فلسطین نگفته و تحقیق نکرده است. هاشمی شاید در هفته گذشته در مراسم سالگرد آیتالله قدوسی و آیتالله طالقانی نیز شرکت میکرد اگر این دو آیین لغو نمیشد. معلوم نیست در قبال این اخبار، حسرت خورده یا حیرت کرده است. سهشنبه هفته بعد – 31 شهریورماه – البته ششمین اجلاس رسمی مجلس خبرگان رهبری در محل ساختمان سابق مجلس شورای اسلامی آغاز میشود و نگاهها بیش از هر چهره و شخصیت دیگر متوجه آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی است که بر جایگاه ریاست مجلس خبرگان رهبری مینشیند. عنوانی که تا اسفندماه سال آینده باقی است. چرا که در اسفند سال گذشته بود که برای یک دوره دو ساله انتخاب شد و رقیب خود – آیتالله محمد یزدی – را کنار زد. - مهدی کروبی؛ شاید برای پیرمرد 72 ساله که در نامه انتصاب مهندس میرحسین موسوی به ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی از سوی امام خمینی با تعبیر «دوست خوب من – کروبی» توصیف شده هیچ هفتهای به دشواری و تلخی هفته سپری شده، نبوده باشد. روزنامه «خبر» روز چهارشنبه از پلمب دفتر حزب اعتماد ملی با حکم دادستان تهران خبر داد و به نقل از اسماعیل گرامیمقدم پلمب دفتر شخصی آقای کروبی در سعدآباد را نیز تایید کرد. این در حالی است که چند روز قبل از آن، خبرگزاری فارس از صدور حکم جلب برای علی کروبی – فرزند مهدی کروبی – به خاطر شکایت شرکت «ایرانسل» خبر داده و از او به عنوان مدیر شرکت «پرشین تاگام» یاد کرده بود. شرکت «پرشین تلهکام» اما با یادآوری نام درست و نه واژه مغلوط ذکر شده در خبر خبرگزاری این خبر را تکذیب کرد. در خبر «فارس» آمده بود: «پرشین تلهکام» قرار بوده در قبال دریافت مبلغی هنگفت کارهای تبلیغاتی شرکت ایرانسل را برعهده گیرد اما از انجام این تعهدات سر باز زده است. این شرکت اما تکذیب کرد و یادآور شد: «هیچ گونه ارتباطی با ستادهای انتخاباتی هیچ یک از کاندیداها نداشته و صرفاً در امر تخصصی مرتبط با خرید و فروش و توزیع و خدمات پس از فروش ایرانسل فعالیت دارد.» ماجرا اما به خبر صدور حکم جلب سیار فرزند و پلمب دفاتر ختم نشد و برخی از سایتها از بازداشت سردبیر سایت «سحامنیوز» هم خبر دادند. (بازداشتی که احتمال آزادی آن تا لحظه انتشار این مطلب متصور است). حیرتآورتر اما برای مهدی کروبی یا اصلاحطلبان دیگر بازداشت مهندس مرتضی الویری شهردار اسبق تهران و سفیر پیشین ایران در اسپانیاست که در ستاد کروبی و به نفع او فعالیت میکرد و بیشتر به عنوان سیاستمداری عملگرا شهرت دارد. این بازداشت نیز میتواند کوتاه مدت باشد و احتمالاً به خاطر پیگیریهای شکایات مراجعان اما از تنگتر شدن حلقه حکایت میکند. پشت جلد ویژهنامهای که روزنامه اعتماد ملی در خرداد 88 و پیش از انتخابات منتشر کرد و پیرامون شعار «برای تغییر آمدهایم» تصویر 10 نفر به چشم میخورد. مهدی کروبی و 9 نفر دیگر که عبارتند از: «محمدعلی نجفی، غلامحسین کرباسچی، محمدعلی ابطحی، جمیله کدیور، عطاءالله مهاجرانی، عباس عبدی، بهروز افخمی و مرتضی الویری». سردبیر این ویژهنامه عکس خود را نگذاشته تا کار روزنامهنگاری با فعالیت سیاسی – انتخاباتی مخلوط نشود اما در واقع نام او را نیز باید اضافه کرد تا حواریون کروبی به 10 تن برسند. از این جمع محمدعلی ابطحی و محمد قوچانی در همان روزهای اول پس از انتخابات دستگیر شدند و در حالی که انتظار میرفت هر دو یا یکی از آنان پس از گذشت نزدیک به 90 روز آزاد شوند، بازداشت مهندس الویری که با تمام جناحها روابط نزدیکی دارد و از سیاست فاصله گرفته و به مباحث اقتصادی نزدیک شده بود امکان تسری به نامهای دیگر را نیز محتمل کرده است. هفته پیش کروبی هر خبر که شنید از توقیف بود. چه دفتر و چه مشاور و چه سردبیر سایت. مهدی کروبی بیش و پیش از این که کاندیدای معترض دو انتخابات آخر ریاست جمهوری باشد دو دوره رییس مجلس شورای اسلامی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نماینده تامالاختیار و رییس بنیاد شهید انقلاب اسلامی در تمام سالهای حیات رهبر فقید انقلاب و نیز نماینده امام در حج بوده است. او در جلسه کمیته ویژه قوه قضاییه برای رسیدگی به حوادث اخیر نیز شرکت کرد و در حالی که گفته شد سند و مدرکی ارایه نداده (درباره بدرفتاری با بازداشتشدگان) تصریح کرد: سه سند و دو گزارش شفاهی به کمیته ویژه ارایه دادم و حتی بخشهایی از یک نامه رسمی و اداری با سربرگ اداره کل پزشکی قانونی درباره وضعیت یکی از بازداشتشدگان خطاب به یکی از کلانتریها را نیز منتشر کرد که نه روزنامهها به مصلحت دانستند چاپ کنند و نه امکان نقل آن در این گزارش. جالب این که دبیر کل حزب اعتماد ملی در مصاحبه خود به قرائت متن ستون گفتو شنود روزنامه کیهان پرداخت که در آن آمده است: «گفت: ادعای کروبی درباره برخوردهای آنچنانی با افراد بازداشت شده بدجوری دست شیخ اصلاحات را توی پوست گردو گذاشته است. گفتم: خوب! مگر مجبور است دروغ بگوید که حالا پیش چشم همه سنگ روی یخ شود؟ گفت: مدتی است به این شهر و آن شهر و این شهرک و آن شهرک سرک میکشد تا شاید نمونهای پیدا کند و حتی گفته شده به بعضیها پولهای هنگفتی هم پیشنهاد شده ولی افاقه نکرده. گفتم: موسوی و خاتمی بدجوری این شیخ اصلاحات را فدای قدرتطلبی خودشان کردند. گفت: حالا هم اگر خودش را به چند تا آدم مومن و متعهد و دلسوز معرفی کند شاید راهکاری برایش پیدا شود. گفتم: چه عرض کنم. یارو به دکتر مراجعه کرده بود. دکتر پرسید: چه دردی داری؟ گفت: اگر میدانستم که پیش شما نمیآمدم.» وی آنگاه و در پاسخ به این نوشته اظهار داشت: «ما پولی نداریم که پیشنهاد کنیم اما میدانیم کسانی با گل به منازلی مراجعه کرده و با وعده پول و معالجه درصدد کتمان این قضایا هستند. من به مراجعان نیز گفتهام که ما دو محکمه داریم. یکی در این دنیا و دیگری در قیامت و در پیشگاه خداوند هرچه را واقع شده باید بیان کنید.» - سیدمحمد خاتمی؛ مردی که به صبر و سکوت شهره بود این روزها اعتراض میکند هرچند هنوز امیدوار است و توصیه میکند که «تا دیر نشده اعتماد ملی را بازسازی کنیم». آنچه او را بیش از هر موضوع دیگری به خشم آورده اتهاماتی است که از جانب فرمانده کل سپاه بیان شد و به شکایت مجمع روحانیون مبارز از وی انجامیده است. در این اظهارات، رییس جمهور سابق به تلاش برای تصعیف رهبری از طریق کنار زدن احمدینژاد از قدرت متهم و به پارهای اعترافات استناد شده است. برخی نگران هستند که تلاش برای ایجاد فاصله میان خاتمی و رهبری فضا را از وضعیت کنونی نیز غبارآلودهتر کند. سال پیش نیز که آیتالله خامنهای تعبیر «شاه سلطان حسینها» را درباره عواقب مقاومت نکردن در قبال تهدیدات هستهای مطرح کردند بعضی کوشیدند این اشارت را متوجه خاتمی که قصد کاندیداتوری در انتخابات را داشت بدانند اما خاتمی واکنش نشان داد و گفت: چرا از جانب ایشان تعبیر و تفسیر میکنید؟ اتفاق اخیر اما از این جهت بیسابقه است که عالیترین مقام سپاه پاسداران و با ذکر نام مطرح کرده است. خاتمی گفت:«کسانی به نام مقابله با لیبرالیسم غرب، از پایگاه فاشیسم و ایدههای توتالیتریسم که آن هم غربی است میخواهند به زور مردم را به راهی ببرند که خود راه سعادت میپندارند و ما با این برداشت از دین مخالف هستیم». وی با اشاره به حوادث پس از انتخابات گفت: «ما معتقدیم آنها در این انتخابات بزرگترین فرصت را که برای نظام اسلامی و کشور فراهم آمده بود ضایع کردند. این انتخابات فرصتی فراهم آورده بود تا جوانان و مردمی که از ضعف عملکردها ناراضی شده بودند به صحنه بیایند و با امید به نظام و آینده انتخابات مناسب را انجام دهند. این امر میتوانست بهترین فرصتها برای بازسازی اعتماد و اتحاد جامعه حول محورهای اساسی انقلاب قلمداد شود.» پس از آن که خاتمی دیدار با جرج سوروس در جریان سفر به نیویورک را که در یکی از جلسات محاکمات مطرح شده بود تکذیب کرد، اتهامات اخیر بیسابقهترین لحن علیه وی درون ساختار سیاسی به حساب میآید. نکته بسیار مهم این است که این بار محافل سنتی و مذهبی هیچ یک همراهی نمیکنند و پس از طرح تنها در رسانههای حامی دولت پوشش داده میشود. حکایت اما همچنان حکایت حیرت است: من/ تنها و حیرتزده ماندم/ بر موج کوب پست/ که گرد بر گرد آن/ هر فرسنگ / سکوتی بود و پذیرشی بود/ و در ظلمت دمافزون ساحل مهگیر/ که از هجاهای مکرر امواج انباشته بود/ چشم بر زرورق رعبانگیز/ دوختم/ که امیدی از دست جسته را میمانست/ و به استواری/ کوهی را ماننده بود/ بر پهنه دشتی/ و پروای بیتابی سیمابگونه موج و خیزابش نبود.** - میرحسین موسوی؛ دست آخر میتوان به نخستوزیر سالهای جنگ اشاره کرد که سال 68 از صحنه علنی سیاست غایب شد و سال 88 که آمد آن چنان آمد که جستوجوی نام او به انگلیسی در دنیای اینترنت دو میلیون مطلب پیش چشم میگذارد و از این مرد ساکت خبرسازترین چهره در سه ماهه گذشته دنیا ساخته است. موسوی در آغاز هفته بیانیهای منتشر کرد و برای بازگشت آرامش به جامعه 9 راهکار ارایه داد. آنچه در راهبرد او بیش از هر موضوع دیگر به چشم میخورد چند نکته است: اول: حرکت در چارچوب قانون اساسی و با استفاده از ظرفیتهای مغفول مانده آن دوم: دمیدن روحیه امید در عین انذار دادن از خشونت و بیقانونی سوم: نگاه معطوف به جامعه به جای جستوجوی حقیقت در دالانهای قدرت. درباره این اتفاق سوم «دکتر تقی آزاد ارمکی» - جامعهشناس این گونه گفته است: «آینده بسیار خوبی در انتظار ایران است. ایران در آینده وضع خوبی خواهد داشت و من ایران را با جمهوری اسلامی نگاه میکنم. در آینده سهم امر اجتماعی بیشتر از امر سیاسی خواهدشد. تا دیروز سهم امر سیاسی بیشتر از امر اجتماعی بود اما این ماجراها نشان میدهد که حوزه اجتماعی قدرتمندتر از حوزه سیاسی خواهد شد. یعنی آن قدر بزرگ میشود که دولت و سیاست را در خود خواهد گرفت... گردن و بدن این جامعه آن قدر بزرگ شده که نمیتوان به راحتی آن را خفه کرد و اگر دولت بخواهد به زور آن را مسدود کند خودش از بین خواهد رفت.»*** با این حال بیانیه دعوت به آرامش مهندس موسوی و ارایه راهبردهای 9 گانه هر قدر با استقبال اصلاحطلبان روبهرو شد خشم کیهان را در پی داشت که معتقد است این بیانیه رونویسی از نسخه سازمان سیا است زیرا «شبکههای اینترنتی مخالفان جمهوری اسلامی، شبکهسازی اجتماعی را بهترین راهبرد برای مبارزه مسالمتآمیز با نظام جمهوری اسلامی قلمداد کرده و در متون آموزشی متعددی که منتشر ساختهاند به چرایی و چگونگی این موضوع پرداختهاند». سردبیر روزنامه رسالت نیز نوشت: «چشم امید آنها به احزاب، مطبوعات، رسانههای دیداری و شنیداری، مراکز فرهنگی و هنری، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و سازمانهای مردم نهاد است. نبردی نرم که در یک برهه با یک سوزنبانی دقیق به نبرد سخت تبدیل میشود.» اسدالله بادامچیان اما به میرحسین توصیه کرده است: «واقعیتها را بپذیرد، از راهی که به سرنوشت منافقین ختم میشود بپرهیزد و به مسیر صحیح ملت باز گردد. این بیانیه آرامشخواهانه نیست و تنشزاست چون دعوت به اغتشاش میکند و نشان میدهد که ایشان هنوز تحت تاثیر شکست سنگین در انتخابات است». با این حال هیچ یک از اینها برای میرحسین موسوی اسباب حسرت و حیرت را فراهم نیاورد. برخی او را به دست داشتن در قتل حسن آیت در 28 سال قبل هم متهم کردند و مسوول خونهای ریخته شده در حوادث پس از 22 خرداد نیز دانستند. آن قدر آن اتهامات و افتراها سنگین است که مواردی از آنچه نقل شد سبک مینماید. اما حسرت و حیرت دامان میرحسین را نیز گرفت. هنگامی که روز چهارشنبه باخبر شد که دکتر سیدعلیرضا حسینی بهشتی فرزند آیتالله شهید دکتر بهشتی نیز بازداشت شده باشد. به قاعده این بازداشت نیز باید کوتاهمدت بوده و رفع شده باشد اما قطعاً اتفاقی است که بیش از تمام آنچه در 90 روز گذشته رخ داده کاندیدای معترض را آزرده و رنجانده است. حکایت حیرت اما حکایت امروز و دیروز نیست. شاعر الهامبخش این گفتارها شعر مشهوری دارد با عنوان «هنوز در فکر آن کلاغم» که تا سالها گمان میرفت مراد او نیما یوشیج است اما بعدها تکذیب کرد و گفت از یوش، نیما را مراد نکرده و شعر هم تقدیم به اسماعیل خویی است: هنوز در فکر آن کلاغم در دورههای یوش با قیچی سیاهش بر زردی برشته گندمزار با خشخشی مضاعف از آسمان کاغذی مات قوسی برید کج و رو به کوه نزدیک با غارغار خشک گلویش، چیزی گفت که کوهها، بیحوصله در زلّ آفتاب تا دیرگاهی، آن را با حیرت در کلههای سنگیشان تکرار میکردند. * حدیث بیقراری ماهان – احمد شاملو ** سرود آن کس که برفت و آن کس که بر جای ماند – آیدا، درخت، خنجر و خاطره – احمد شاملو *** روزنامه خبر – سهشنبه 17 شهریور 88 – گفتوگو با دکتر تقی آزاد ارمکی
|



