|
مهرداد خدير- با این که چند سالی است سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری اصلاحطلب سالهای 1376 تا 1384 جای حکومتی خود را به محمود احمدینژاد اصولگرا داده است که تقریباً در تمامی زمینههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، بینالمللی و حتی ورزشی دیدگاههای متفاوت و غالباً متضادی با سلف خود دارد اما هنگامی که نگاهی به تقویمهای رسمی رومیزی و جیبی میاندازیم درمییابیم که کماکان سیام شهریور ماه به عنوان روز گفتوگوی تمدنها شناخته میشود. شورای فرهنگ عمومی کشور که از زیرشاخههای شورای عالی انقلاب فرهنگی به حساب میآید از این رو این روز را «گفتوگوی تمدنها» نامیده است که سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری وقت ایران در چنین روزی و در اجلاس سران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک در سال 1999 میلادی (1377 هجری خورشیدی) نظریه مشهور خود را ارایه داد و در مقابل دکترین ساموئل هانتیگتون با عنوان «برخورد تمدنها» که از آن پیریزی یک جنگ تازه صلیبی استنباط میشد رسماً و از تریبونی جهانی و سیاسی موضع گرفت و پس از استقبال گسترده جامعه جهانی از این ایده بود که سازمان ملل متحد نیز بر آن شد دو سال بعد از آن یا نخستین سال هزاره سوم (2001) را گفتوگوی تمدنها بنامد. ]برخلاف تصور اولیه هزاره سوم نه با سال 2000 که با 2001 آغاز شد و چون سال 2000 در واقع سال پایانی قرن بیستم به حساب میآمد نامیدن سالی به عنوان گفتوگوی تمدنها به دو سال بعدتر موکول شد[. عجیب این که قضیه 11 سپتامبر 2001 نیز در همین سال اتفاق افتاد که نشان میداد در دو سوی دنیا «برخورد» هوادار بیشتری دارد تا «گفتوگو». اما با این که سال 2001 به عنوان گفتوگوی تمدنها و به صورت کاملاً مشخص بر پایه ایده شخص سیدمحمد خاتمی رییس جمهوری وقت و اصلاحطلب ایران نامیده شده بود دستگاه رسمی تبلیغاتی – صدا و سیما – به این قضیه بهایی نداد و آن را عملاً امری تشریفاتی و حاشیهای جلوه میداد. علت هم روشن بود. مدیریت و سیاستگذاری مهمترین رسانه حکومتی در اختیار مخالفان و منتقدان اصلاحات بود. البته این بیمهری دلایل دیگری نیز داشت و در بیان آنچه سبب شد گفتوگوی تمدنها عملاً به محاق برود چند نکته را میتوان یادآور شد:
بیاعتنایی سیما نخست، همان است که گفته شد. دستگاه رسمی تبلیغاتی هیچ تمرکز و فوکوسی بر روی آن نکرد. رسانههای مکتوب اصولگرایان نیز با نگاه تردیدآمیز به قضیه نگریستند و حتی بعضاً مدعی شدند که ایده اولیه متعلق به آقای خاتمی نیست و پیش از انقلاب احسان نراقی چنین پیشنهادی را با فرح دیبا در میان گذاشته بود. داخل و اقتصاد و معیشت در میان متفکران و اهل اندیشه نیز به این پرسش دامن زده میشد که در حالی که در داخل این اتفاق نمیافتد و گفتوگو و دیالوگی میان نخبگان و حاکمیت صورت نمیپذیرد چگونه میتوانیم این داعیه را در سطح دنیا داشته باشیم؟ از سوی دیگر قیمت جهانی نفت ناگاه به زیر 10 دلار سقوط کرد و اقتصاد ایران دچار مشکلات عدیده شد. محافظهکاران و اصولگرایان، خاتمی را متهم میکردند در چنین هنگامهای به جای توجه و تمرکز بر وضعیت اقتصادی و کاهش فاحش درآمد نفتی و مهمترین منبع معیشت مردم علایق فلسفی و انتزاعی خود را دنبال میکند و در پی اموری فانتزی است که در دنیای واقعی هیچ ما به ازایی ندارد. این در حالی بود که خاتمی با گفتوگوی تمدنها به اعتبار و اشتهاری در دنیا دست یافته بود و اتفاقاً همین پشتوانه مذاکرات اقتصادی ایران و ارتقای جایگاه بینالمللی خصوصاً در مناسبات با کشورهای تاثیرگذار به حساب میآمد. اشاره به تنها دو نمونه از این اثرگذاریهای سیاسی بر مناسبات اقتصادی میتواند کافی باشد. یکی بهبود روابط ایران با عربستان که در یک پروسه کوتاه مدت بر قیمت جهانی نفت و بهای سبد اوپک تاثیر گذاشت و به سرعت اقتصاد کشور را از بحرانی که میتوانست بسیار مخرب باشد خارج ساخت. دیگری ارتقای مناسبات ایران با فرانسه بود که پای شرکت «توتال» را به سرمایهگذاریهای کلان نفتی بیشتر باز کرد و سبب شد عسلویه که از رقابت با قطر در استخراج و تامین درآمد از گاز بازمانده بود چهرهای دیگر به خود گیرد و پایتخت اقتصادی ایران شود. این اتفاق در حالی افتاد که ایران پول چندانی در بساط نداشت و شرکتهای آمریکایی نیز تحریم کرده بودند. این گونه بود که سرمایهگذاری 30 میلیارد دلاری را فرانسویها آغاز کردند و فازهای اولیه راه افتاد. با این نگاه آنچه خاتمی در پاریس و در دیدار با ژاک شیراک رییس جمهوری وقت فرانسه درباره گفتوگوی تمدنها میگفت بیش از آن که سیاسی، فلسفی و انتزاعی باشد واقعی و اقتصادی بود زیرا پس از حضور در کاخ الیزه بود که توتال به تردیدهای خود پایان داد و با همکاری روسیه و مالزی سرمایهگذاری در منطقه ویژه اقتصادی پارس جنوبی یا عسلویه آغاز شد و در طول 10 سال این نقطه را از یک بیابان به پایتخت انرژی و اقتصاد ایران بدل ساخت. وجه دیگر این بود که سیاست اصلی و رسمی حساسیت نسبت به تهاجم فرهنگی بود در حالی که گفتوگوی تمدنها در عمل نگاه امنیتی و سلبی به مقولات فرهنگی را نفی میکرد و مخالفان معتقد بودند به جای این که درد را نشان دهد عصبکشی میکند. این مولفه را نیز نباید فراموش کرد که گفتوگوی تمدنها هیچ گاه به راهبرد نظام در شکل کلان قضیه بدل نشد و تنها شخص سیدمحمد خاتمی در جایگاه رییس جمهوری و چند تن از چهرههای شاخص و همفکر او در دستگاه دیپلماسی مانند محسن امینزاده و سیدمحمد صدر دو معاون وقت وزارت خارجه آن را جدی گرفتند و حتی در موضعگیریهای رییس دستگاه دیپلماسی و وزیر خارجه دولت اصلاحات – کمال خرازی – آن گونه که انتظار میرفت و به شکل حداکثری نماد و نمود نیافت. ضمن این که هیچ یک از دو نماینده ایران در سازمان ملل – در دو دولت خاتمی به معنی فنی و مصطلح کلمه اصلاحطلب نبودند. از این رو نه محمدهادینژادحسینیان و نه محمدجواد ظریف بیش از آنچه که ماموریت رسمی و علاقه شخصیشان به آقای خاتمی ایجاب میکرد این گفتمان را پیگیری نکردند. از سوی دیگر در داخل نیز نهادی که مسوولیت پیگیری این ایده را برعهده گرفت از جانب دستگاههای دیگر حمایت و تغذیه نمیشد. رییس اول این موسسه چهرهای غیرسیاسی با علایق فرهنگی بود و انتصاب دکتر مهاجرانی برای جبران این نقیصه هم آن را بیش از حد سیاسی کرد. ضمن این که محافظهکاران تصور میکردند موسسه گفتوگوی تمدنها برای عطاءالله مهاجرانی که تحت فشار وادار به استعفا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شده بود مفر یا سکویی برای ریاست جمهوری آتی است و به شدت روی او حساس شدند و گفتوگوی تمدنها در داخل به نام مهاجرانی نیز گره خورد. اتفاق بزرگتر و مهمتر اما این بود که در سال 2000، در آمریکا جورج بوش، جمهوریخواه تندرو قدرت را در دست گرفت و کمتر از یک سال بعد نیز واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد و در همان سالی که در ایران و دنیا باید به گفتوگوی تمدنها پرداخته میشد صحبت از جنگ همه جا را فرا گرفت. آمریکا به افغانستان حمله کرد و برای سر بنلادن جایزه گذاشت و ایران را در محور شرارت توصیف کرد. در چنین فضایی خاتمی چگونه میتوانست از گفتوگو سخن بگوید؟ بسیاری از ملاحظهکاریهای خاتمی در دولت دوم نیز به این خاطر است که فضای سیاسی عملاً تحتالشعاع تهدیدات آمریکا قرار گرفت. آنان از یک سو به افغانستان حمله کردند و در همسایگی ایران مستقر شده بودند و از جانب دیگر شیپور جنگی دیگر در غرب ایران و علیه عراق نواخته شده بود و دیگر جایی برای خوشبینیهای گفتوگوی تمدنها باقی نمانده بود. هرچند که این تحلیل نیز وجود دارد که حضور سیدمحمد خاتمی به عنوان رییس جمهوری با آن اعتبار و اشتهار مجال جنگ علیه ایران را از بوش گرفت و اتفاقاً همین گفتوگوی تمدنها بود که ایران را سیاوشوار از آتشی که در دو سوی کشور برافروخته شده بود به سلامت بیرون آورد و پس از دوره خاتمی بود که آمریکاییها دوباره به این طمع افتادند و محسن رضایی در جریان مناظره مستقیم تلویزیونی خود با محمود احمدینژاد فاش کرد که آمریکا دست کم سه بار قصد حمله نظامی به ایران را در دوران او داشته است و اگر تدابیر رهبری و هوشیاریها نبود این اتفاق رخ میداد. این گونه بود که گفتوگوی تمدنها عملاً به محاق رفت. سیدمحمد خاتمی نیز به پایان ریاست جمهوری رسید و برخلاف آنچه تصور میشد هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی یا دکتر معین جای او را نگرفتند تا این ایده را همچنان پاس دارند. محمود احمدینژاد ریاست دولت را در دست گرفت و از همان سال اول (1384) هر سال در اجلاس مجمع عمومی شرکت کرد و از این حیث رکورددار است و همین چند روز پیش نیز برای پنجمین بار رفت. او نه تنها هیچ اشارهای به گفتوگوی تمدنها نمیکرد و نمیکند که آشکارا رویه دیگری در پیش گرفت. انکار هولوکاست یا نسلکشی یهودیان در جریان جنگ دوم جهانی شاه بیت گفتمان او را در این اجلاس بوده و هست و گفتوگوی تمدنها به کلی از صحنه رسمی غایب شد. آقای احمدینژاد برای این که خیالها را آسوده کند دستور ادغام مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها را در مرکز بینالمللی جهانی شدن صادر و عملاً تشکیلات دولتی این نظریه را منحل کرد. با این حال سیدمحمد خاتمی پس از پایان ریاست جمهوری، خود موسسهای با این عنوان بنیاد نهاد و در دنیا با این عنوان شناخته میشود. سال گذشته بود که توانست چهرههای مشهور سیاسی و فرهنگی را در سالروز گفتوگوی تمدنها به ایران دعوت کند. تلویزیون ایران حتی یک سطر خبر در این باره منعکس نکرد هرچند که ناگزیر شد پس از دیدار میهمانان با رهبری عالی نظام به سفر بیسابقه و همزمان این جمع اشاره کند. روزنامه دولت نیز به گونهای خبر دیدار آنان با محمود احمدینژاد را پوشش داد که انگار میهمان رییس جمهور هستند. در حالی که آنان به دعوت شخص سیدمحمد خاتمی آمده بودند. منتها چون استقبال و حفاظت و پذیرایی از این گروه از توان یک موسسه غیردولتی و تشکیلات متبوع خاتمی خارج بود، این امر را بنیاد دایرهالمعارف اسلامی تقبل کرد که بودجه و امکان و مکانی دارد و رییس آن – سیدمحمدکاظم موسوی بجنوردی- از دوستان نزدیک آقای خاتمی به حساب میآمد. این گونه بود که سال پیش و در سالروز گفتوگوی تمدنها و در حالی که رییس جمهور اصولگرای جمهوری اسلامی میزبان رییس جمهوری زنگبار بود رییس جمهوری سابق و اصلاحطلب به اعتبار «سابق» بودن مقام رسمی و حکومتی خود میزبان جمعی از «سابق»ها بود: کوفیعنان دبیرکل سابق سازمان ملل متحد، رومانو پرودی نخست وزیر سابق ایتالیا، خانم مری رابینسون رییس جمهوری سابق ایرلند، بوندویک نخست وزیر سابق نروژ، سامپایو رییس جمهوری سابق پورتوگال، ژوسپن نخست وزیر سابق فرانسه و دکتر عبدالله عبدالله وزیرخارجه سابق افغانستان (کاندیدای معترض این روزها). مقامات سابق جهانی در ایران این دعوت نیز که نام آقای خاتمی را بار دیگر به سطح اول رسانهها کشانده بود مورد انتقاد رسانههای اصولگرایان قرار گرفت. منتها موضع واحد و یکسانی نداشتند. صدا و سیما کنفرانس را بایکوت کرد در حالی که دست کم میتوانست از شبکه چهارم که ویژه نخبگان و مباحث تخصصی و فلسفی است پوشش داده شود. بخشهای خبری تنها به دیدار آنان با آیتالله خامنهای و انعکاس سخنان ایشان در این جمع پرداختند بدون آن که یادآور شوند چرا و به دعوت کدام نهاد به ایران سفر کردهاند. برخی این برنامه را تمهید بینالمللی خاتمی برای اعلام کاندیداتوری ریاست جمهوری دانستند و پس از آن بود که به شدت بر او تاختند تا از نامزد شدن منصرف شود. بعضی اما قضیه را به سالروز تولد خاتمی ربط دادند و گفتند اینها میهمانان جشن تولد خاتمی هستند. حال آن که سفر آنان به یزد به دعوت بنیاد صدوق انجام شد. انتخاب یزد به این خاطر بود که آنان از یک سو با خاستگاه خاتمی آشنا شوند. از جانب دیگر یزد ویژگیهای منحصر به فردی دارد. از یک سو یادآور تمدن ایران در پیش از اسلام است در روزگاری که «ایساتیس» خوانده میشد و آتشکدههای آن برپا بود و قدمت فرهنگی و تمدنی ایران را باز مینمایاند و از سوی دیگر کمتر از شهرهای دیگر ایران دست خورده است و گردشگران خارجی در این شهر نه به تماشای یک یا چند اثر معماری که به نظاره کل معماری مینشینند. هرچند قابل انکار نیست که نماینده رهبری در استان و امام جمعه این شهر از دوستان و همفکران خاتمی و عضو مجمع روحانیون مبارز است. ]جالب است به این بهانه به این نکته اشاره شود که هر سه چهره شاخص اصلاحطلب که به رغم دور شدن از قدرت رسمی، بازیگران عرصه سیاست در تابستان 88 بودند – سیدمحمد خاتمی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی – متولد ماه مهر هستند. میرحسین موسوی متولد هفتم مهر 1320 (قصبه خامنه شهرستان شبستر)، مهدی کروبی متولد چهاردهم مهر 1316 (شهرستان الیگودرز) و سیدمحمد خاتمی متولد 21 مهر ماه 1322 (شهرستان اردکان – یزد) هستند. هر سه متولد ماه مهر و روزهای تولد نیز مضربی از 7. البته بعید است آنان که 60 سالگی را پشت سر گذاشتهاند و در خانوادههای مذهبی پرورش یافتهاند هیچ گاه شاهد جشن تولدی بوده باشند و تنها در چند سال اخیر باب شده است که عدهای از جوانان به دیدار خاتمی میروند و سالروز تولد او را در 21 مهرماه با کیک کوچکی جشن میگیرند. این گونه تولد گرفتن در فرهنگ ایرانی چندان پیشینهای ندارد و خانوادههای سنتی معمولاً جشن تولد نمیگرفتند هرچند به تازگی آنها نیز برای کودکان و نه بزرگسالان تولدی میگیرند. روزنامهها و رسانهها نیز که در پی بهانهای برای پرداختن به موضوعی هستند سراغ سالروز تولد چهرههایی چون دکتر مصدق و دکتر شریعتی نیز میروند تا یادکرد اشخاص دیگر منحصر به سالروز درگذشت آنها نباشد. عادت به یادآوری در مناسبتی تلخ و نه شاد نزد ما ایرانیان چنان نهادینه شده است که ما برخلاف تمام کشورهای دنیا برای گرامیداشت فداکاریها و مقاومتهای دوران جنگ سالروز شروع جنگ و آغاز حمله و تجاوز را انتخاب کردهایم. جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریور 1359 آغاز و در 27 تیر 1367 با قبول قطعنامه 598 سازمان ملل از طرف ایران پایان یافت. با این حال یکی به خاطر آن عادت و سنت و دیگر به این سبب که پذیرش قطعنامه را رهبر فقید انقلاب به نوشیدن جام زهر و از سر اکراه توصیف کردند 27 تیر با این که نقطه پایان بر جنگ گذاشت گرامی داشته نمیشود.[ اتهام در روز گفتوگوی تمدنها این مقدمه طولانی اما از آن رو آمد که امسال سیدمحمد خاتمی سالروز متفاوتی از گفتوگوی تمدنها را پشت سر گذاشت. درست سیام شهریورماه بود که خبرگزاری رسمی دولت – ایرنا – که در حد یک سایت افراطی تبلیغکننده و طرفدار دولت فروکاسته خبر اظهارات «جورج سوروس» رییس هیات مدیره موسسه آمریکایی «جامعه باز» را منتشر کرد که در آن خبر داده شده بود: او در سالگرد 11 سپتامبر و در هتل ترامپ کمپ نیویورک سخنرانی کرده و به جزییات دیدار خود با آقای خاتمی و آنچه با او گفته و از وی شنیده است پرداخته است. این خبر را میتوان هدیه خبرگزاری دولت به مبدع گفتوگوی تمدنها در این روز دانست. روز بعد و سیویکم شهریورماه، سیدمحمد خاتمی که صبح خود را با مطالعه برگزیده مطالب روزنامهها و به ویژه آنچه درباره اوست آغاز میکند این خبر را که با تیتر درشت در چند روزنامه اصولگرا دید شگفتزده شد تا بار دیگر روز او به تلخی آغاز شود. در روزی که به دو جوان وعده داده بود به دفتر او بیایند تا خطبه عقدشان را بخواند و برای آن که آنان آزرده نشوند لبخند هم میزد. خاتمی خیلی زود دریافت که امید او به پایان تهمتزنیها و افتراپراکنیها دست کم درباره خودش بیش از اندازه خوشبینانه بوده است. او میپنداشت پس از نهی و انتقاد صریح رهبری نظام از فضای تهمت و افترا و اعلام این که «اعتراف علیه دیگران و اظهارات افراد در دادگاه درباره اشخاص دیگر حجیت شرعی ندارد و مسموع نیست» دست از سر او برمیدارند. این اتفاق درباره هاشمی رفسنجانی البته افتاد و پس از یک دوره هجوم شدید به اعضای خانواده او خصوصاً مهدی هاشمی رییس سابق سازمان بهینهسازی مصرف سوخت، عملاً متوقف شده است. شاید از بیم واکنشی که در صورت ادامه این رفتار در اجلاسیه ششم خبرگان نشان میداد. درباره میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم دیگر حرف تازه و اتهامی وجود ندارد که به آنها وارد نکرده باشند. هرچند احمد توکلی مسوولیت برخی شعارها در راهپیمایی روز قدس را متوجه مهندس موسوی دانست و از او خواست توضیح دهد عدهای چرا آن شعارها را سر میدادند. پاسخ وی البته روشن است. اول این که به میرحسین موسوی چه ربطی دارد که مردم چه میگویند؟ مگر او از آنها خواسته بود آن شعارها را سر دهند؟ ضمن این که اتفاقاً این آقای توکلی بود که این شعارها را رسانهای و «دُز» برخی را هم غلیظتر کرد و قبل از نامهاو در هیچ رسانه رسمی نیامده بود. ثانیاً در فاصله 25 خرداد تا 27 شهریور 88 و در این سه ماه چه اتفاقی افتاد که آن جمعیت که راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد را بدون شعار و در سکوت برگزار کرده بودند 27 شهریور (روز قدس) شعار سر دهند؟ سوژه دیگر علیه مهندس موسوی میتواند مکاتبه او و آیتالله حسینعلی منتظری باشد که البته منحصر به این مرجع تقلید نبوده و کاندیدای معترض با دیگر مراجع قم و احتمالاً نجف و مشهد نیز مکاتباتی داشته است و در فرهنگ اعتقادی شیعه امری رایج است و «مرجع» به معنی «محل رجوع» است و مراجعه به یک مرجع کاری عادی به حساب میآید. درباره خاتمی اما قصه متفاوت است. خبر ایرنا و تکذیبیهها روز سیام شهریور 88 و در روز گفتوگوی تمدنها این خبر را مخابره کرد: «جورج سوروس رییس هیات مدیره موسسه جامعه باز (OSI) در مراسمی به مناسبت هشتمین سالگرد حوادث یازدهم سپتامبر در نیویورک برگزار شد ضمن تاکید بر لزوم تقویت رویکردهای روادارانه در جهان اسلام، دیدار خود با محمد خاتمی در سال 2006 را در همین راستا ارزیابی کرد. سوروس در سالن اجتماعات هتل بینالمللی ترامپ کمپ نیویورک سخن میگفت... ملاقاتی در 14 سپتامبر 2006 با رییس جمهوری سابق ایران داشتم و آن قدر این دیدار برای من جذاب بود که روز و ساعت آن نیز در حافظهام ثبت شده است.» این البته خبری است که خبرگزاری رسمی دولت مخابره کرده یا ساخته و پرداخته اما روایتهای دیگر نیز خواندنی است. ابتدا واکنش دفتر آقای خاتمی: «با تاسف فراوان هر روز شاهد ادعاهای بیاساس، نسبت به شخصیتهای انقلاب و کشور و افراد و شهروندان و ایراد تهمتهای ناروا به آنان هستیم. این امر اگرچه تازگی ندارد ولی اصرار بعضی محافل و رسانهها بر این اقدام زشت، بعد از بیانات روشن رهبری معظم، در خطبههای نماز عیدفطر در خور تامل است و نشاندهنده میزان صداقت دروغپردازان در ادعای پیروی از رهبری است. آنچه به نقل از فردی به نام جورج سوروس در پارهای مطبوعات و رسانهها آمده یا تیترسازی شده اساساً فاقد صحت است. سیدمحمد خاتمی نه این شخص را میشناسد و نه طبعاً در داوس یا جای دیگری با ایشان دیدار یا گفتوگوی شخصی یا مشخصی داشته است. البته در مجامع فراوان بینالمللی که ایشان شرکت یا سخنرانی کردهاند شنوندگان فراوانی داشتهاند... اگرچه این دروغپردازیها و تهمتزنیها در وجدان بیدار مردم شریفی که اسلام و ایران و آزادی و پیشرفت و حرمت انسانی را میخواهند، بیاثر بلکه دارای اثر معکوس است ولی از بداخلاقی در جامعه و نظامی که باید مهمترین شاخصه آن راستی و اخلاقی باشد به خدا پناه میبریم». مدیر ارتباطات رسانهای این موسسه نیز به بیبیسی گفته است این دو تماس شخصی نداشته و آشنایی مشخصی ندارند. بررسیها نیز نشان میدهد در تمام سایتهای رسمی بنیاد OSI هیچ نامی از آقای خاتمی نیامده و در سایت شخصی آقای سوروس نیز ذکری نشده است. از سوی دیگر آخرین سخنرانی این سرمایهدار آمریکایی مجارتبار نه در 11 سپتامبر 2009 که اول ژوئیه 2009 و درباره بحران اقتصادی آمریکا بوده که در پایگاه اینترنتی وال استریت ژورنال نیز انعکاس یافته و از خبر مورد ادعای ایرنا هیچ نشانی در پایگاه اینترنتی هتل ترامپ کمپ نیویورک مشاهده نمیشود. این موسسه البته در سال 2005 از سفیر وقت ایران در سازمان ملل – دکتر محمدجواد ظریف – دعوت کرده و او نیز به دفاع از سیاستهای جمهوری اسلامی پرداخته است. جرج سوروس، از یک سو یهودی است و از جانب دیگر سرمایهدار و علاقهمند به نهادهای مدنی و غیردولتی و به سبب این که یک دوره نزد کارل ریموند پوپر فیلسوف انگلیسی و نویسنده کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» میآموخته سوژه بسیار مناسبی برای منتقدان اصلاحات است. با او میتوان پیوند لیبرالیسم و صهیونیسم و پوپریسم و کاپیتالیسم را نمایش داد. زیرا لیبرال، یهودی، پوپری و سرمایهدار است. او از شدت علاقه به پوپر نام بنیاد خود را نیز «جامعه باز» انتخاب کرد. با این حال به این نکته اشاره نمیشود که او از منتقدین و مخالفان جدی سیاستهای جرج بوش خصوصاً حمله به ایران بود. ذنب لایغفر! حتی وقتی خاتمی به سفر خارجی نمیرود تا بحث دست دادن با زن ایتالیایی، جام شراب روی میز پذیرایی و نشستن کنار رییس جمهوری اسراییل در تشییع جنازه پاپ ژان پل دوم در واتیکان، مطرح شود میتوان به نقل از سوروس این خبر را مخابره کرد و چه گناه غیرقابل بخششی. سوروس همان سروش است و خاتمی هم با این دو رابطه داشته است و قس علی هذا! جالب این که اول بار نام جرج سوروس را در ایران و در دوره اصلاحات مهندس لطفی (میثمی) بر سر زبانها انداخت. وقتی که خبر داد بحران بورسهای شرق آسیا به خاطر آن بوده که این سرمایهدار آمریکاییناگهان تصمیم گرفت سهام خود را از بازار این کشورها خصوصاً مالزی و اندونزی خارج کند و بیشتر به عنوان چهرهای اقتصادی با ظاهر یا باطن کمکهای خیریه و عامالمنفعه تا 5/4 میلیارد دلار شناخته میشد و کار خاص سیاسی هم انجام نمیداده مگر انتقاد از سیاستهای جنگطلبانه بوش. با این حال، سه حالت متصور است: شقوق 3 گانه حالت اول این است که اطلاعیه دفتر سیدمحمد خاتمی درست است اما خبرگزاری جمهوری اسلامی هم به نقل از یک منبع غیرموثق خبری را منتشر کرده و در روزنامههای خاص تیترسازی شده است. در این حالت به این آموزه قرآن بیتوجهی شده است که اگر فاسقی خبری آورد اطمینان نکنید. (سوره حجرات – آیه 6) حالت دوم این است که اطلاعیه دفتر خاتمی درست است و این خبر هم نه گفته سوروس که ساخته و پرداخته خبرگزاری رسمی دولت است و همان حکایت «خسن و خسین سه خواهران مغاویهاند» را به یاد میآورد و تاریخ و محل هم برای انحراف اذهان ذکر شده است. گوبلز وزیر تبلیغات آلمان نازی میگفت: اگر بگویی یک فیل در حال پرواز در آسمان است هیچ کس باور نمیکند اما اگر بگویی 14 و بعد تصحیح کنی 16 فیل در حال پرواز هستند چون وارد جزییات شدهاید احتمال باور بیشتر میشود! با فرض ساختگی و جعلی بودن خبر تاریخ دیدار و محل هتل ذکر شده است تا خواننده شک نکند. با این فرض سم دروغ نه تنها پیکره را مسموم کرده که تزریق و پراکنده هم میشود و علامت انحطاط است. ]در فیلم «سارق» ساخته «مایکل مان» یک دیالوگ کلیدی وجود دارد. آنجا که «جیمز کان» در نقش «فرانک» میگوید: به هیچ کس دروغ نگو. چون آن که مخاطب توست یا دوست توست یا بیگانه است. اگر دوست توست که دروغ گفتن به او عین زشتی و پلشتی است. غریبه هم چرا باید دروغ بشنود؟[ از سوی دیگر آیا میتوان دروغ گفت و انتظار داشت دیگران اعتماد کنند؟ حالت سوم این است که خاتمی با سوروس به صورت شخصی و با آشنایی قبلی دیدار و گفتوگو کرده و اکنون این اوست که دروغ میگوید و انکار میکند. اما اگر خاتمی هم دروغ میگوید پس کی راست میگوید؟! قاه اندر قاه خنجر میزنند «سیدحسن حسینی» شاعر فقید که پس از انقلاب در حوزه هنری بالید و در زمره شاعران متعهد به حساب میآمد و در میانسالی درگذشت شعری سروده بود با مایههای طنز اما هر طنز رگههایی از واقعیت و تلخی نیز دارد. عنوان این شعر «فستیوال خنجر» و هرچند بلندبالا است اما نقل 4 بیت آخر آن خالی از لطف نیست: (به طنز میگوید نگران نباشید. اکنون از این اتفاقات نمیافتد و مربوط به دوران شاه بود!) مومنان، آیینه یکدیگرند لیک، اما آه خنجر میزنند عارفان هم گاه گاه از پشت سر فی سبیلالله خنجر میزنند عدهای هق هقکنان و عدهای قاه اندر قاه خنجر میزنند ای برادر بد به دل وارد مکن! در زمان شاه خنجر میزنند
|