توافقی علیه طالبان چاپ نامه الکترونیک

 

افغانستان و پاکستان که با مشکل طالبان مواجه هستند برخلاف سال‌های پیش دست به دست هم داده‌اند با این گروه به رویارویی پرداخته و در دو سوی مرز آنها را تحت فشار قرار بدهند. در همین رابطه مقامات دو کشور درباره چگونگی مبارزه با طالبان و مقابله با طالبانیسم به توافق رسیدند به این ترتیب می‌توان از هم اکنون مشخص کرد که ضربات وارده به این گروه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان شدیدتر خواهد شد زیرا یکی از مسایلی که اوباما در جریان مبارزات انتخابات آمریکا مطرح می‌کرد خروج نظامیان کشورش از عراق و تمرکز در افغانستان برای مقابله با طالبان بود. در این راستا قدم‌هایی برداشته شده و نظامیان آمریکا همراه با متحدان این کشور راهی افغانستان شدند تا مبارزات ضدطالبان را تشدید کنند.


در سال‌های نه چندان دور افغانستان و پاکستان بر سر طالبان دارای اختلاف بوده و حتی مقامات کابل بارها اسلام‌آباد را متهم به سکوت در قبال فعالیت‌های طالبان می‌کردند. این اختلافات حتی به درگیری‌های محدود مرزی میان دو کشور انجامید. بحران زمانی جدی شده و اخطار و هشدار حامد کرزای رییس جمهوری افغانستان را در پی داشت که اسلام‌آباد درصدد برآمد با طالبان در پاکستان به آتش‌بس دست یافته و در حقیقت آنها را به رسمیت بشناسد. ولی اقدامات طالبان در دره سوات پاکستان و حوادثی که پس از آن روی داد این واقعیت را آشکار ساخت که هدف این گروه در دست گرفتن کنترل اوضاع نه تنها در پاکستان بلکه افغانستان است.
حرکت آنها به سوی اسلام‌آباد که جنگی ناخواسته را به دولت این کشور تحمیل کرد چشم‌های مقامات پاکستان را به روی واقعیت‌ها گشود تا آنها به این واقعیت پی ببرند که وعده‌های صلح و آشتی و همزیستی مسالمت‌آمیز نمی‌تواند تحقق یابد زیرا هدف طالبان زندگی در صلح در پاکستان و یا افغانستان نیست بلکه هدف آنها ساقط کردن حکومت‌های کرزای و زرداری در این دو کشور است در حالی که قبل از آن هم کرزای در افغانستان و هم زرداری در پاکستان دست دوستی به سوی آنها دراز کرده و خواستار آشتی ملی شده بودند.
اما همواره پاسخ طالبان در دو سوی مرزهای این دو کشور اقدامات تروریستی و حمله به مردم و غیرنظامیان بی‌گناه بوده است. حرکتی که دولت پاکستان آغاز کرده و هنوز هم ادامه دارد نشان از این واقعیت داشت که نمی‌توان با این افراد و گروه‌ها در صلح زندگی کرد.
اوضاع در پاکستان به مراتب وخیم‌تر از افغانستان شد به طوری که اگر ارتش و دولت این کشور شدت عمل به خرج نمی‌دادند مشخص نبود که امروزه وضعیت اسلام‌آباد چگونه است و اوضاع در کنترل کیست؟
به این ترتیب فریادهای کرزای و غربی‌ها که مدعی بودند نمی‌توان با جنگ‌طلبان به آشتی رسید در آن سوی مرزها پاسخ یافته و دولت پاکستان هم دست مقامات افغان را فشرده و آنها برای مقابله با تروریست‌ها هماهنگ شدند.
وضعیت در مناطق مرزی و کوهستانی افغانستان و پاکستان که از کنترل دولت‌ها دور بود چندان رضایت‌بخش نبوده و برای همه مشکل‌آفرین شده بود. این گونه نبود که مدعی شویم بحران فقط گریبان کابل و اسلام‌آباد را گرفته بود بلکه این منطقه کانون پرورش و آموزش تروریسم جهانی بوده و برای تمامی جهان مشکل‌آفرین گردیده بود زیرا تروریست‌ها پس از آموزش در اردوگاه‌های این منطقه راهی دیگر کشورها شده و در کشورهای هدف دست به اقدامات تروریستی می‌زدند.
به طور مثال آنچه چندی پیش در اندونزی روی داد و یا بحرانی که برای مدت چند روز بمبئی را در هندوستان فرا گرفته و به 11 سپتامبر این کشور معروف شد در همین اردوگاه‌ها کلید خورده و طراحی و برنامه‌ریزی شده بود.
زمانی خاورمیانه و صحرای اردن و یا اردوگاه‌های فلسطینی‌ها در جنوب لبنان از کانون‌های آموزش کماندوها بود که در سال 1970 صحرای اردن را به مرکز هواپیماهای ربوده شده تبدیل کردند و یا در المپیک مونیخ ورزشکاران اسراییلی را گروگان گرفته و قتل‌عام کردند اما امروزه محور و کانون فعالیت‌ها و حتی چگونگی اقدامات، تغییر یافته و از صحرای اردن یا اردوگاه‌های فلسطینی در جنوب لبنان به مناطق کوهستانی و مرزی پاکستان و افغانستان تغییر مکان داده است. حضور اسامه بن لادن و دار و دسته‌او در این منطقه و شکل‌گیری طالبان که ارتش و سازمان‌های اطلاعاتی ارتش پاکستان نقش به سزایی در آن داشتند این منطقه را به محور و پایگاه اصلی تروریسم تبدیل کرده است.
یکی از دلایل استمرار فعالیت‌ها و ادامه فعالیت‌این گروه‌ها نه تنها در این منطقه بلکه در جهان، عدم دستیابی به پایگاه‌ها و مراکز اصلی این گروه‌هاست که در این منطقه قرار دارد. به طوری که می‌توان اعلام کرد که اقداماتی که در عراق، اندونزی، کشمیر و دیگر نقاط جهان صورت می‌گیرد از این منطقه هدایت می‌شود لذا جامعه جهانی درصدد مهار تروریسم و یا از بین بردنش در این منطقه از جهان می‌باشد تا هم جلوی گسترش آن را بگیرد و هم این که امنیت و آرامش را به جهان باز گرداند.
عدم موفقیت از سپتامبر سیاه تا حال حاضر به این دلیل بوده که کشورهای منطقه و جامعه جهانی به خطر این مساله پی نبرده و تصور می‌کردند بااقدامات روبنایی می‌توانند بر این مشکل غلبه کنند در صورتی که برای مقابله با چنین بحرانی که تمامی جهان و جامعه دموکراتیک را تهدید می‌کند نیاز به اتحاد و هماهنگی بین‌المللی است. آنها باید به این واقعیت پی ببرند که هرگونه سستی و کوتاهی در مبارزه با تروریسم به منزله اجازه رشد و فعالیت آنهاست. اگر این فعالیت محدود به همین منطقه شود از نظر جامعه جهانی می‌تواند مورد پذیرش قرار بگیرد زیرا این منطقه‌ای فراموش‌شده و دور از تمدن است که می‌توان با محاصره آن، مانع‌تردد تروریست‌ها شد اما آنها از این مناطق به عنوان پایگاه و کانون‌های آموزش‌های دینی و نظامی استفاده کرده و پس از پایان این دوره‌ها برای انجام ماموریت راهی دیگر نقاط جهان می‌شوند.
البته این گونه نیست که فقط دیگر کشورها هدف حملات و اقدامات تروریست‌ها قرار می‌گیرند بلکه پاکستان و افغانستان خصوصاً افغانستان سال‌هاست که درگیر مشکل تروریستی بوده و هنوز هم نتوانسته از زیر بار آنها شانه خالی کند.
اتحاد و همبستگی این دو کشور که مولود طالبانیسم هستند می‌تواند آثار مثبت بر جای گذارده و زمینه‌ساز سرکوب و مهار این گروه‌ها گردد. ولی سوال این است که آیا با سرکوب تروریست‌ها و بازداشت سران آنها می‌توان این اندیشه را مهار کرده و مانع تحرک تروریست‌ها شد؟
آیا با دستگیری یا مرگ ملامحمد عمر و بن لادن می‌توان امیدوار بود که طالبانیسم و القاعده از بین خواهند رفت یا این که افراد دیگری در راس این گروه‌ها قرار خواهند گرفت که به مراتب خشن‌تر و متحجرتر از این دو نفر خواهند بود؟ لذا برای مهار این گروه‌ها باید اندیشه و تفکر حاکم بر آنها را مهار کرده و از بین برد در غیر این صورت نباید امیدوار بود که با دستگیری یا مرگ سران این گروه‌ها، گرایش به آنها نیز خاتمه یابد. زیرا در کنار فعالیت‌های تروریستی باید به تفکر طالبانیسم اشاره کرد که مهم‌تر و خطرناک‌تر از همه است. این اندیشه دارای حامیانی در میان مسلمانان خصوصاً پاکستان و افغانستان است. این افراد هستند که دست به اقدامات انتحاری زده و با منفجر کردن خود جان همه را به خطر می‌اندازند. کسی که در این راستا حرکت می‌کند و در حقیقت به جان خود و خانواده‌اش رحم نمی‌کند نمی‌تواند حافظ جان دیگران باشد.
عده‌ای بر این باور هستند که مساله فلسطین سبب شکل‌گیری و رشد چنین تفکراتی گردیده است در حالی که این اندیشه در زمان اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی شکل گرفته و تشدید شد و پس از آن نیز در زمان حکومت ربانی و در حقیقت مجاهدین در افغانستان با کمک ارتش پاکستان به قدرت رسید.
امروزه کسانی که در شکل‌گیری و قدرت گرفتن این گروه نقش داشتند تاوان آن را در پاکستان می‌پردازند و اگر اندکی سستی به خرج می‌دادند قدرت را از دست می‌دادند. اتحاد و همبستگی آنها با افغانستان و تشدید عملیات ناتو و آمریکا قادر است طالبان را عقب براند ولی مشکل اصلی طالبانیسم است که باید راه‌حلی برای مهار یا سرکوب آن پیدا شود.

 

 

کلیه حقوق قانونی این وب سایت متعلق به هفته نامه اميد جوان بوده و استفاده از مطالب آن تنها با ذکر منبع مجاز است