|
حسن فتحي- هرچه به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در روز 20 اوت نزدیک میشویم اوضاع در این کشور حساستر شده و چالش بر سر امنیت، حادتر میشود، زیرا طالبان و گروههای مخالف درصدد هستند به هر طریق ممکن مانع برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شده و اوضاع را آشفته سازند. در حالی که دولت و حامیان بینالمللی آن سعی میکنند حتیالمقدور در روزهای رایگیری، جلوی تحرکات طالبان و مخالفان را سد کرده و مانع فعالیت آنها شوند.
رقابت بر سر امنیت و آرامش مساله جدیدی نیست که اختصاص به زمان برگزاری انتخابات داشته باشد بلکه از روزی که در پی حمله نیروهای بینالمللی برای ساقط کردن طالبان و از بین بردن القاعده راهی این کشور شدند هدف اصلیشان باز گرداندن نظم و قانون و احیای دولت بود که متاسفانه تاکنون نتوانستهاند در این راستا موفق شوند. یکی از دلایل ناکامی آنها را باید در ادامه حضور نیروهای بینالمللی و استمرار درگیریها خصوصاً در مناطق دورتر از کابل دانست. چند روز دیگر انتخابات ریاست جمهوری افغانستان برگزار میشود و کاندیداها در محیطی سرتاسر رعب و وحشت و در حالی که در منگنه نیروهای خارجی و طالبان قرار گرفته و هر روزه شاهد اقدامات حاد تروریستی هستیم به رقابت با هم پرداختهاند. اگرچه عدهای بر این باور هستند که رقابت اصلی میان حامد کرزای رییس جمهوری فعلی و دکتر عبدالله وزیر خارجه پیشین و از سران مجاهدین میباشد ولی برخی نظرسنجیها و پیشبینیها حکایت از این واقعیت دارد که دوران کرزای استمرار یافته و او برای یک دوره دیگر مسوولیت ریاست جمهوری را عهدهدار خواهد شد. ولی چه کرزای رییس جمهوری بشود و یا این که جای خود را به چهره دیگری حتی دکتر عبدالله بدهد، این سوال مطرح است که آیا اوضاع در این کشور تغییر یافته و آرامش به آن باز خواهد گشت یا این که جنگ و درگیری ادامه یافته و قدرت دولت مرکزی فقط محدود به کابل و چند شهر بزرگ خواهد شد یا این که به سرتاسر این سرزمین گسترش یافته و مردم در صلح و آرامش زندگی خواهند کرد؟ - آیا وعده کرزای مبنی بر پایان جنگ داخلی و بازگشت صلح و آرامش تحقق خواهد یافت یا این که طالبان با سرسختی به فعالیت تروریستی خود ادامه خواهد داد؟ - آیا حامد کرزای و یا هر کس دیگری که رییس جمهوری شود میتواند افغانستان را به یک کشور تبدیل کرده و نظام قبیلهای و گسیخته کنونی را دچار انسجام و یکپارچگی سازد؟ - آیا مردم افغانستان به این واقعیت پی خواهند برد که یک حکومت مقتدر مرکزی بهتر میتواند منافع آنها را تامین کند تا گروههای آشوبطلب و تروریست نظیر طالبان که هدفشان سرکوب آزادیها و ایجاد محدودیتبرای آنهاست؟ - آیا افغانها دوران سرتاسر وحشت و سرکوب طالبان را فراموش کردهاند که یک بار دیگر تن به آن داده و کشورشان را در اختیار کسانی قرار بدهند که فقط میخواهند بر سرها حکومت کنند نه بر قلبها و دلها؟ افغانستان در طول سالهایی که از سقوط طالبان میگذرد با وجود گامهایی که برداشته اما هنوز نتوانسته در 2 زمینه به موفقیت برسد. این موارد عبارتند از: 1- آشتی مردم و دولت، تا با گسترش پایگاه مردمی، کرزای و دیگر دولتمردان و سیاسیون این کشور بتوانند قوانین و قدرت خود را در سرتاسر افغانستان جاری ساخته و همه را به تبعیت وادارند. فقدان این مساله و ناتوانی دولت در اعمال قدرت، مشکلآفرین گردیده در صورتی که دولت با کنترل قدرت و قانون میتواند دامنه فعالیت خود را گسترش دهد. 2- طالبان دارایی پایگاه و نفوذ سیاسی و مذهبی در بخشهای وسیعی از افغانستان است. این رابطه معنوی و مذهبی میان طالبان و گروههایی از مردم سبب گردیده تلاشها در زمینه نابودی و سرکوب طالبان عقیم بماند به این دلیل تا زمانی که زمینهها و پایگاه مردمی این گروه از بین نرود نمیتوان به نابودیاش امیدوار بود. در چنین شرایط و موقعیتی قرار است چند روز دیگر انتخابات ریاست جمهوری افغانستان برگزار شود که دومین انتخابات در این کشور پس از سقوط طالبان میباشد. در این مقطع که تمامی تلاشها باید در زمینه ارایه طرح و برنامه از جانب کاندیداها بوده و جامعه نیز در موقعیت شنیدن برنامههاست آنچه بیش از همه توجهها را به خود جلب کرده چگونگی برقراری نظم و امنیت در زمان رایگیریمیباشد به این ترتیب مشخص میشود دغدغه سران افغانستان و جامعه جهانی که نیروها و امکانات خود را در این سرزمین مستقر ساختهاند چیست؟ البته در کنار این دغدغه، رییس جمهوری آینده نیز اهمیت دارد زیرا اگر کسی در کابل مستقر شود که مخالف روشهایی باشد که در این سالها در افغانستان اعمال شده و درصدد تغییر آنها برآید شرایط به طور کلی دگرگون خواهد شد. هرچند کسانی که به رقابت با حامد کرزای رییس جمهوری کنونی برخاستهاند دارای چنین دیدگاهی نیستند اما دیر یا زود اندیشهها و تفکراتی در این کشور شکل گرفته و رشد خواهد یافت که با آنچه این روزها دیده میشود دارای تفاوت اساسی باشد. در افغانستان مساله حادی که ذهن همه را به خود مشغول داشته مقوله امنیت و استقرار نظم است که نمیتوان آن را نادیده گرفت زیرا با سپری شدن چندین سال از حملهارتشهای متحدین به این کشور و سقوط طالبان، فقدان این مساله بسیار سوالبرانگیز میباشد. در حالی که آنها باید در این مقطع درصدد چگونگی رشد و توسعه سیاسی و فراگیر شدن دموکراسی برآمده و در راستای ترمیم زیرساختها قدم بردارند. در صورتی که اقدامات ناتو و نیروهای آمریکایی مشابه گامهایی است که در اولین روزهای حضور در افغانستان پس از حوادث سپتامبر واشنگتن و نیویورک برداشت شد. از این اقدامات میتوان چنین استنباط کرد که این نیروها با وجود تمامی تلاشها و هزینههایی که شده در حال درجا زدن بوده و نتوانستهاند به خواستههای خود جامه عمل بپوشانند. اقداماتی هم که صورت گرفته زیربنایی نبوده و به یک اصل و خواستههمگانی تبدیل نشده است. دلایل بسیاری را میتوان برای استمرار این وضعیت ارایه کرد که مهمترینش ناتوانی دولت کرزای در غلبه بر فساد و اعمال حاکمیت در سرتاسر این کشور است. افغانستان در طول این سالها که با تغییر رژیم و شکلگیری مردمسالاری دست به گریبان بوده پیشرفتهای قابل توجهی داشته ولی مشکل در این است که بافت جامعه این کشور قبیلهای و تا حدودی قرون وسطایی و به شدت سنتی است که این شرایط تحقق بسیاری از خواستهها و اهداف را غیرممکن ساخته است زیرا تا زمانی که این زیرساختها ترمیم و یا احیا نشده و اصولاً تا وقتی که مردم، دموکراسی و مردمسالاری را بر تراز نظامآمرانه طالبان ندانند نمیتوان به پیشبرد آزادیها و دموکراتسازی جامعه امیدوار بود. حال چه کرزای رییس جمهوری باشد یا دکتر عبدالله و شخص دیگری! به این دلیل که رییس جمهوری که قادر به گسترش حاکمیت خود به سرتاسر کشورش نباشد چگونه میتواند قانون را جاری ساخته و خود را حاکم این سرزمین بنامد؟ دبیرکل ناتو از اعزام 10 هزار نیروی جدید نظامی به افغانستان برای تامین امنیت انتخابات خبر میدهد در حالی که تلاشها برای آرام کردن اوضاع در ایام رایگیری ناموفق بوده و حتی در برخی مناطق درگیریها شدت بیشتری گرفته است. در این شرایط رقابت بین دکتر عبدالله و حامد کرزای نیز حادتر شده است زیرا دکتر عبدالله طرحی را ارایه کرده که چالشی بوده و میتواند به تغییر یا در حقیقت ترمیم نظام سیاسی این کشور منجر شود. افغانستان در زمان پادشاهی و یا جمهوری همواره دارای حکومتهایی بوده که متکی به فرد بوده و زیر نظر افراد اداره میشده است. هرچند در آن دوران مجلس هم وجود داشته و یا هر از گاهی برای اتخاذ تصمیمهای مهم لویی جرگه (شورای ریش سفیدها) تشکیل میشد اما قدرت یا در دست پادشاه و یا رییس جمهوری بوده و اگر پارلمانی وجود داشته صرفاً نقش فرمایشی ایفا کرده است. افغانستان تا سال 1973 توسط پادشاه اداره میشده و در آن سالها تمامی راهها به دربار ختم میشد. در این سال کودتای نظامی داودخان نظام پادشاهی را سرنگون و این کشور را جمهوری کرد اما جمهوریتی که در آن از نقش مردم و احزاب راستین خبری و اثری نبود پس از داوودخان با روی کار آمدن کمونیستها اوضاع وخیمتر شده و با آغاز جنگ داخلی، رییس جمهوری نیز عملاً جایگاه خود را از دست داده و مستشاران روسی قدرت واقعی را در دست گرفتند. دوران مجاهدین و طالبان هم به مراتب ناگوارتر از زمان داوودخان و ببرک کارمل بود به همین دلیل نیاز به فعالیت شدید سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای زدودن آثار منفی بر جای مانده در طول این سالها احساس میشود. افغانستان نیاز مبرم به بازسازی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد تا خود را با اصلاحات صورت گرفته در دوران کرزای هماهنگ سازد. در غیر این صورت تمامی این دستاوردها از بین خواهد رفت. اگرچه پیشبینیها از هم اکنون کرزای را پیروز انتخابات میدانند اما این پیروزی را نمیتوان نشانهی حکومت او بر قلبها به حساب آورد. افغانستان تا بازگشت آرامش و قانون و بازسازی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی با این مشکلات دست به گریبان بوده و قادر به رهایی از آن نیست. لذا در چنین موقعیتی با اطمینان میتوان اعلام کرد که کاری از دست کرزای و یا هر کس دیگری که رییس جمهوری افغانستان شود ساخته نیست مگر این که بستر مناسب برای ترمیم زیرساختها فراهم گردد. |