| آن که 40 شب نخوابیدآن که روزی یک ساعت میخوابید! |
|
|
|
مهدي دوستدار- این روزها وزیرانی میروند و وزیران تازهای میآیند. رسم شده که برای رفتهها مراسم تودیع و برای آمدهها آیین معارفه برگزار میکنند و هدیهای میدهند و تجلیلی میکنند. جالبتر اما این است که رفتهها زبان به ستایش خود میگشاید تا مبادا مردم تصور کنند عیب و ایرادی داشتهاند که نماندهاند. در این هنگامه خودگوییها برای اثبات هنرمندیها گاه سخنانی گفته میشود که دریغ است درباره آنها مطلبی گفته و نوشته نشود. باتغییر دولت، این روزها بازار تودیع و معارفهها داغ است. کارمندان و مدیران وزارتخانه را در تالار آمفیتئاتر جمع میکنند مجری از حافظ و سعدی و این طرف و آن طرف حکایت شعر و نثر با ربط و بیربط میخواند. وزیر قبلی هم میآید و از همه تشکر میکند. از پرسنل و از مدیران و از تمام کسانی که در این مدت به آنها زحمت داده و خدای ناخواسته اگر اسائه ادبی صورت پذیرفته عذر میخواهد، مشتی آمار راست یا اغراق ارایه میدهد و در پایان هم حلالیتی میطلبد. اگر وزیر جدید از دوستان و معاونان و آشنایان خودش باشد از او هم تعریف و تمجید میکند، اگر از این وزارتخانه به جایی دیگر منتقل و در کابینه باقی مانده باشد با رویی گشاده درباره حضور 85 درصدی مردم در انتخابات صحبت میکند و برای رییس جمهور محترم آرزوی توفیق و استقامت میکند و اگر از کابینه اخراج شده باشد و دیگر جایی در سطح اول دولت برای او در نظر نگرفته باشند میکوشد با طعنه و کنایه مواردی را بازگو کند و برای جانشین خود توصیههایی داشته باشد و او را پندن و اندرز دهد. در پایان باز از تمامی عوامل که او را یاری رساندند خصوصاً از نور و صدا و امپکس و نودال تشکر میکنند و حضار هم برخی کف میزنند و بعضی صلوات میفرستند و جناب وزیر پیشین معمولاً یک تابلو فرش نفیس هدیه میگیرد تا به منزل ببرد و بر دیوارهای خالی خانه نصب میکند. «خالی» از این جهت که مدیران متعهد ما کمتر اهل هنر و تابلو و نقاشی هستند و دیوارهای خانههای اکثر ما نیز خالی است و ترجیح میدهیم خالی بماند و تابلوی خط و نقاشی و حتی فرش مزین به آیات قرآن نصب نکنیم. به هر تقدیر وزیر قبلی از خودش تعریف میکند و از گذار عمر میگوید و از بیارزشی دنیا و این که اگر این میزها وفا داشت به ما نمیرسید و بعد نوبت به وزیر بعدی میرسد و با تجربههای حاضر در این تالارها که مویی سپید کردهاند محکوم یا مفتخر به این هستند که هرچند وقت یک بار برای تودیع یکی و معارفه دیگری بنشینند و به سخنانی که قبول دارند یا ندارند گوش بسپارند و کف بزنند یا صلوات بفرستند. در این میان آنچه جالب است این است که به جای دعوت از کارشناسان و مدیران ارشد همان سازمان که در روز وداع دیدگاه و داوری خود را بیان کنند و بگویند که از مدیریت آن جناب آقا یا سرکار خانم رضایت داشتهاند یا نه خود آن شخص در وصف خود میگوید. این در حالی است که در آموزههای دینی و قرآنی ما به صراحت خودستایی نهی شده و دیدهایم و شنیدهایم که در مواقع انتخابات، کاندیداها هنگامی که باید از خود بگویند دست کم تظاهر میکنند که از این کار اکراه دارند. از اینها جالبتر و بلکه عجیبتر اما این است که جناب وزیر سابق که چمدانها را بسته و با تشکیلات تحت مدیریت وداع میکند آمارهایی میدهد و حرفهایی میزند که اسباب تعجب همه را فراهم میآورد و یکی هم نیست که در آن میانه برخیزد و بگوید: برادر! کمی آهستهتر. این حرفها چیست؟ همه نگران قوت لایموتی هستند که هر ماه نصیب آنان میشود و ترجیح میدهند در گوشی با دوست و همکار صحبت کنند و حاصل این همه پچپچو در گوشی صحبت کردنها همهمهای میشود که در معارفه و تودیعها معمولاً درمیگیرد. اشاره به برخی از این گفتههای پچپچآور خالی از لطف نیست. مثلاًآقای محمدمهدی زاهدی وزیر سابق علوم، تحقیقات و فناوری که فقط دو دقیقه و درست 120 ثانیه کنار دست یک وزیر اسراییلی در اجلاسی در اردن نشسته بود و بعد که فهمید از اتاق پذیرایی خارج شد حرفهای جالبی در روز تودیع خود زد. اهمیت ماجرا از این قرار است که ایشان 4 سال پیش که میخواست وزیر علوم شود در توصیف خود گفت که کمبریج او را به عنوان ریاضیدانی بزرگ میشناسد! جالب این که همان موقع سایتهای اینترنتی فاش کردند که اولاً این مرکز بینالمللی کمبریج هیچ ربطی به دانشگاه کمبریج ندارد ثانیاً 195 دلار میگیرد و شخص پرداختکننده را به عنوان مرد علمی سال معرفی میکند! البته چون شما هستید اگر 360 دلار بپردازید نام شما را بر روی نقره هم حک میکند تا بعدها بتوانید به فرزندان و نوادگانتان نشان بدهید و گاهی که خواستید از لب جوی بپرید و نتوانستید بگویید: آی! جوانی کجایی که یادت بخیر! جالبتر این بود که برخی افراد در آکادمی علوم نیویورک گشتند و گشتند ولی هرچه گشتند آنچه نیافتند نامی از جانب دکتر محمدمهدی زاهدی بود. در بین 24 هزار عضو آکادمی را هم گشتند و نیافتند. هرچند که برخی حدس میزنند که همان وزیر اسراییلی که کنار دست وزیر علوم ما نشسته بود و به عوامل موساد دستور داده بود عکس یادگاری را ضبط و ثبت کنند بعداً در اقدامی توطئهآمیز دستور داده باشند نام آقای زاهدی از لیست 24 هزار عضو آکادمی علوم نیویورک حذف شود تا سناریوی توطئه و بدنامسازی را کامل کرده باشد و باتوجه به این که میدانیم این لابیهای صهیونیستی چه نفوذی بر دانشگاههای دنیا دارند این اتفاق کاملاً محتمل است. البته خوشبختانه رشته تخصصی آقای زاهدی ریاضی است که کمتر امکان توطئه در آن هست. با این حال این اظهارات مربوط به 4 سال قبل بود تا استادان در وزارت علوم تصور نکنند بیش از وزیر خود تخصص و مدارک و مدارج علمی دارند و همان ابتدای کار تحت تاثیر شخصیت علمی و دانش آکادمیک وزیر جدید قرار گیرند. آن چهار سال با روزهای خوب و بد و خاطرات شیرین و تلخ گذشت و روز معارفه تبدیل به روز وداع شد و این رسم روزگار است و اساساً اگر این گونه نبود که این روزگار را غدار و بیوفا لقب نمیدادند. این که همه ما در توری به نام «زمان» گرفتاریم و «موج سنگین گذر زمان» در ما میگذرد را حمل بر بیوفایی روزگار و غدار بودن آن میکنیم و آه و ناله و شکوه سر میدهیم. به هر تقدیر از تودیع آقای زاهدی و آنچه در این مراسم گفت نمیتوان گذشت. تصور کنید که وزیری که مدرک دکترا دارد و مدعی است ریاضیدان بزرگی است و به نقل از او گفته شده که نظریه جدیدی در ریاضیات ارایه کرده که در برخی کشورها روی آن کار میکنند موفقیت خود را این گونه اثبات کند که توانسته 150 درصد از برنامههای موردنظر را اجرا کند! بنده خدا علی پروین در روزهایی که سلطان فوتبال ایران بود حسب ظاهر دنیوی قضیه نیز سرمربیگری تیم ملی فوتبال را برعهده داشت در آستانه بازیهای مقدماتی جام جهانی که در قطر برگزار میشد در مصاحبهای گفت به 70 درصد آمادگی رسیدهایم و 40 درصد بقیه هم در قطر حاصل میشود. با این که نه ادعای دکترا و استادی و ریاضیدانی داشت و نه یک روز در منصب و مسند وزارت نشسته بود این عبارت سلطان به گنجینه ضربالمثلهای زبان فارسی اضافه شد و همه از 70 درصد آمادگی فعلی و 40 درصد باقی مانده گفتند و نوشتند. این بار اما یکی از آقای وزیر خداحافظی کرده و سابق علوم و تحقیقات و فناوری نپرسید که چطور توانسته 150 درصد از برنامهها را محقق کند. البته احتمال دارد ایشان پاسخ دهند منظور این است که از برنامه جلو زدهاند. اما این 150 درصد آن قدر جالب و عجیب نبود که ادعای دیگر. عین جمله ایشان در مراسم تودیع است که: «برای رسیدن به این موفقیتها روزی 21 ساعت کار کرده است و گاهی فقط یک ساعت در شبانهروز خوابیده است». از دو حال خارج نیست. یا آقای زاهدی راست میگوید که روزی یک ساعت میخوابیده یا خدای ناخواسته دروغ گفته است. اگر خدای ناخواسته دروغ گفته باشد که تکلیف روشن است. دروغ، گناه کبیره است و دروغگو دشمن خدا و این مورد توجیه مصلحتآمیزی را نیز برنمیدارد. پس فرض میکنیم راست گفته است. در این حالت نیز دو شق متصور است. یا خوابش میآمده و نمیخوابیده یا این که خوابش نمیآمده و نمیخوابیده است. اگر احساس خواب نمیکرده و به این خاطر نمیخوابیده یا هرچه در تختخواب وزارتخانه تقلا میکرده و چشم بر روی هم میگذاشته و گوسفندها را میشمرده تا بخوابد ولی به خواب نمیرفته و تنها یک ساعت میخوابیده یا از شدت اضطراب از خواب نیمهشب برمیخاسته این به منزله آن است که آقای دکتر از مشکلی و ناراحتی در رنج است و حتماً باید برای رفع آن به دکتر مراجعه کند زیرا پزشکان معتقدند خواب کمتر از 4 ساعت در شبانهروز برای بزرگسالان و کمتر از 8 ساعت برای جوانان سلامت آنان را به مخاطره میاندازد. حالت دیگر این است که جداً نیاز به استراحت داشتهاند اما آن قدر کار روی سرشان ریخته بود که فرصت نمیکردهاند و برای این که آن موفقیت 150 درصدی تحقق یابد ناگزیر بوده تنها یک ساعت در روز استراحت کند. احتمالاً منظور ایشان این شق اخیرالذکر است زیرا تنها در این قسم است که میتوانند منت گذارند و در حالت قبل موضوع اساساً اداری و کاری نیست و شخصی و پزشکی میشود. پس ما هم فرض میکنیم آقای محمدمهدی زاهدی برای این که میزان موفقیت برنامهها به 150 درصد برسد تنها یک ساعت در روز میخوابیدهاند. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت: جناب وزیر سابق هیچ معاون و دستیار و مشاور و فرد معتمد و لایقی را سراغ نداشتهاند که بخشی از این بار سنگین را بر دوش او بگذارند. با این حساب آنها برای چه این قدر حقوق و مزایا و پاداش میگیرند و به این و آن سفر خارجی میروند؟ از سوی دیگر وقتی وزارتخانهای به وزیری عادت کند که روزی 21 ساعت کار کند و تنها یک ساعت در شبانهروز بخوابد و به این نوع کار و فداکاری عادت کند در غیاب او چه کند؟ حساب کنید که این روزها چه بر سر ساختمان بیزبان وزارت علوم در هرمزان شهرک غرب میآید و چه قدر احساس دلتنگی میکند. آمریکاییها مثلی دارند به این مضمون که مدیر خوب مدیری است که در ساعت کار در حال بازی گلف باشد و ما وزیری داشتیم که افتخار میکرد شب هم کار میکرده است. منظور از بازی گلف در ساعت کار این است که آن قدر کارها سامان داده شده و سیستماتیک و روان است که هر که کار خود را انجام میدهد. احتمالاً کارمندان یا مدیرانی را دیدهایم که روی میز خود را انباشته از پروندهها و کلاسورهای مختلف کردهاند. احتمالاً به این منظور که ارباب رجوع دریابد که او چه قدر کار دارد. در همین سریال «عبور از پاییز» و در صحنههایی که چنگیز جلیلوند (با آن صدای جاودانه) در نقش «فرخ کامیاب» با مهران رجبی در نقش قاضی مواجه میشود آقای قاضی پشت انبوهی از پرونده روی میز دیده میشود. در حالی که نشانه پرکاری الزاماً پروندههای زیاد و میزهای شلوغ نیست. مشکل وزیر سابق علوم و تحقیقات و فناوری این بود که فراموش کرده بود نام این وزارتخانه از فرهنگ و آموزش عالی به علوم و تحقیقات و فناوری تغییر کرده و شأن دانشگاه را در حد دبیرستان پایین آورده بود. در طول نزدیک به 80 سال که از تاسیس دانشگاه در ایران میگذرد در هیچ دورانی به اندازه دوران وزارت زاهدی دردولت نهم استاد و رییس دانشگاه تا این اندازه احساس حقارت نکرده بودند. دانشگاهها شد دبیرستان و آقای وزیر علوم به جای این که وقت خود را صرف علم و تحقیق و تکنولوژی کند درگیر اداره و ریاست دانشگاهها شد. اگر این اتفاق نیفتاده بود. وزیر جدید قول نمیداد که اعتبار و جایگاه دانشگاه را بازگرداند. این انتظار گزاف است که دانشگاهها به استقلالیکه در دوره اصلاحات تعقیب میشد دست یابند اما همان جایگاه و اعتبار قدری احیا شود کاری درخور است. در تودیعی دیگر سرکار خانم فاطمه واعظ جوادی رییس سازمان حفاظت محیط زیست در دولت نهم مدعی شد به خاطر یک پروژه 40 شبانه روز نخوابیده است. آن آقا دست کم یک ساعت میخوابید. این خانم 40 شب نخوابیده است! این اغراقها و گزافهگوییها از سر چیست؟ به خاطر این که نقدها و کاستیها را جبران کنند و پاسخ دهند وگرنه مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید. برای من روزنامهنگار در مباحث مربوط به محیط زیست این ادعاها معیار نیست. معیار من قضاوت امثال دکتر ناصر کرمی است که به صورت تخصصی مباحث زیست محیطی را پیگیری میکند. او و امثال او هستند که باید بگویند در این چهار سال وضعیت محیط زیست ما بهتر شده است یا رو به انحطاط رفته است. چه اهمیتی دارد که 40 شب خوابیده یا نه! استرس و اضطراب از نتیجه یک کار یا درگیر شدن در پرونده اداری و شایعات مربوط به همسر که جای منت گذاشتن بر این و آن ندارد. یکی از اعضای کمیسیون انرژی مجلس به خبرنگاری گفته بود وزیر جدید نفت در جلسه این کمیسیون درباره «اکتان» بنزین گفته بود اکتان باید از 95 به 87 برسد! در حالی که هر دانشجوی شیمی میداند برای این که میزان احتراق بنزین افزایش یابد هرچه اکتان بنزین بالاتر باشد بهتر است! حال اگر این آقای وزیر جدید که با ماموریت تغییرات گسترده مدیریتی پا به وزارت نفت گذاشته بیش از حد کار کند تا درباره حوزه خود تخصصی خود بیشتر بداند و بیاموزد باید در پایان دوره منتگذار یا این که کار بیشتر او در واقع جبرانی بوده است.؟ در دنیای مدرن، پدیدهای به نام «شاخص» ابداع و تعریف شده است. «شاخص»ها «کیفیت» را به «کمیت» تبدیل میکنند و بر اساس این شاخصها میتوان قضاوت کرد و برای هر وزیر یک جدول کافی است. نیازی به این نیست که میزان ساعت کار خود را بگوید. مثلاً در حوزه فرهنگ و هنر، شاخصها تیراژ نشریات و فروش فیلمها و اعدادی از این دست هستند. کیفیتها را باید با شاخصها در قالب کمیت بیان کرد. با این شاخصها معلوم میشود کجا بودیم و اکنون کجا هستیم. هرچند که هر کیفیتی را نمیتوان بدل به کمیت کرد. از جمله این کیفیتها احساس تلخی است که به جای دانشگاه و دانشجو و استاد چنگ میزند و با هیچ تودیع و معارفهای قابل بیان نیست. با این حال کاش آن آقای وزیر علوم به خاطر استادانی که به زندان افتادند، نخبگانی که رنجیدند و دانشجویانی که آسیب دیدند دست کم چند کلمه ابراز تاسف میکرد. این اتفاقات به اندازه یک ساعت خوابیدن در شبانهروز شاید ارزش توجه داشتند یا آن دیگری و این یک. خداوند به این مدیران عمر دراز دهد اما تودیع و تجلیل واقعی هنگامی است که زبانم لال از این دنیا میروند. آنگاه حتی اگر 10 سال هم از معاونت وزارت گذشته باشد مانند احمد بورقانی و سیفالله داد در میان اشک و افسوس اعضای همان صنف و حوزه تودیع میشوند و شهادت همین جمع بهترین توشه برای آن سوی این زندگی است. |


